دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیایی

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیایی
چشمم به ره عاطفه خشکید، کجایی؟

با شکوِهٔ من چهرهٔ آیینه ترک خورد
از سوی تو اما نه تبسم نه ندایی!

از بس که در اندیشهٔ تو شعله کشیدم
خاکستر حسرت شده‌ام نیست دوایی؟

آمار تپش های دلم را به تو گفتم
پرونده شد اندوه من از درد جدایی

سوگند به آوای صمیمانهٔ نامت
از عشق فقط قصد من و شعر شمایی

هر فصل دلم بی‌تو ببین رنگ خزان است
آغاز کن ای "گل" سفر سبز رهایی

من منتظرم، مرحمتی لطف و نگاهی
حیف است رسد مرگ من اما تو نیایی

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

آمده واژه‌ی"تو" بر لبم آذین بدهدبوسه‌ای با غزلم بر لب غمگین ...

کِی کسی خواست دل شاعر ما را بخرد؟مُرده‌شور، دل دیوانهٔ ما هم...

بانوی من آرامشت را دوست دارمزیبایی و آرایشت را دوست دارمدر چ...

اگر مستی نمودی هر حرامی چون شرابآن زمان معلوم می‌شد در جهان ...

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید، کجای...

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید، کجای...

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بياييچشمم به ره عاطفه خشکيد ؛ کجا...

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید،کجایی...

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید ؛ کجا...

.دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید ؛ کج...

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید ؛ کجا...

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید ؛ کجا...

دیشب سه غزل نذرتو کردم که بیایی...چشمم به ره عاطفه خشکید.......

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیاییچشمم به ره عاطفه خشکید ؛ کجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط