Part 2
Part 2
"ویو کوک"
نمیدونم چرا باهاش همچین کاری کردم فقط یه حس عجیب نسبت بهش داشتم که خودمم نمیدونستم چیه عشق؟ یا تنفر؟ نمیدونم ولی اون باید تاوان کار باباشو پس بده خب خیلی فکر کردم چرا این دختر نمیاد 5 دقیقه دیر کرده
<ویو نونا>
فقط 5 دقیقه داشتم قهوه همه رو اماده میکردم اروم رفتم از پله ها بالا کلی اتاق بود نمیدونستم اون مرتیکه کدومه نظرم به در سمت راسنم افتاد یکمی بزرگ تر از بقیه بود پس خودشه در زدم
تق تق "صدای در"
ارباب: بیا تو
وارد اتاق شدم اره خودش بود سینی قهوه رو گذاشتم رو میز و یدونشو در اوردم
نونا: بفرمائید اینم قهوتون
ارباب: کلمه ای جا ننداختی؟
نونا: امم اره ارباب
ارباب: خوبه الانم برو ولی چرا انقدر قهوه اماده کردی؟
نونا: خب برای بقیه اعضا این عمارت
ارباب: خوبه برو
نونا: ببخشید ارباب
ارباب: بپرس
نونا: ام خب چهرتون برام اشناست میتونم اسمتونو بدونم؟
ارباب: نه نمیشه الانم برو
نونا: لطفاً
ارباب: دختره سریش برو دیگه. "عربده"
نونا: اخه اکبیری حتی اسمتم به من نمیگی بعد برات خدمتکاری کنم؟ "کمی داد"
ارباب: با چه جرئتی به من گفتی اکبیری؟ اصلا میدونی من کیَم؟
نونا: اره میدونم یه اکبیری که زورش میاد اسمشو بگه رمز گاوصندوق که نخواستم نمیگی
نونا بعد کوک رو هل داد و رفت بیرون
وایییی خیلی ترسیدم نکنه بیاد بکشتم رفتم به بقیه هم قهوه بدم همشون سرد بودن تا رسیدم به اخری در زدم تق تق
جیهوب: بیا تو
نونا رفت داخل اون رو تخت نشسته بود
نونا: اهم ارباب غذاتونو اوردم
جیهوب: به من نگو ارباب بهم بگو جیهوب و راحت باش
نونا: ممنون جیهوب بیا اینم قهوَت
جیهوب: مرسی میگم خدمتکار جدیدی؟
نونا: اوم اره میگم میتونم یه سوال بپرسم؟
جیهوب: اره بپرس
نونا: اون ارباب اصلی که در اتاقش بزرگ تر از همه هس اسمش چیه؟
جیهوب: خوب توصیف کردی ام اسمش جئون جونگ کوکه که ما بهش میگیم داداش، کوک سوال دیگه ای نیست؟
نونا: عا نه ممنون من دیگه برم
جیهوب: اها اسم تو چیه؟
نونا: اسمم نوناست
جیهوب: اوکی برو
رفتم بیرون و رفتم پایین که امیا گفت ناهار درست کنم..
"ویو کوک"
نمیدونم چرا باهاش همچین کاری کردم فقط یه حس عجیب نسبت بهش داشتم که خودمم نمیدونستم چیه عشق؟ یا تنفر؟ نمیدونم ولی اون باید تاوان کار باباشو پس بده خب خیلی فکر کردم چرا این دختر نمیاد 5 دقیقه دیر کرده
<ویو نونا>
فقط 5 دقیقه داشتم قهوه همه رو اماده میکردم اروم رفتم از پله ها بالا کلی اتاق بود نمیدونستم اون مرتیکه کدومه نظرم به در سمت راسنم افتاد یکمی بزرگ تر از بقیه بود پس خودشه در زدم
تق تق "صدای در"
ارباب: بیا تو
وارد اتاق شدم اره خودش بود سینی قهوه رو گذاشتم رو میز و یدونشو در اوردم
نونا: بفرمائید اینم قهوتون
ارباب: کلمه ای جا ننداختی؟
نونا: امم اره ارباب
ارباب: خوبه الانم برو ولی چرا انقدر قهوه اماده کردی؟
نونا: خب برای بقیه اعضا این عمارت
ارباب: خوبه برو
نونا: ببخشید ارباب
ارباب: بپرس
نونا: ام خب چهرتون برام اشناست میتونم اسمتونو بدونم؟
ارباب: نه نمیشه الانم برو
نونا: لطفاً
ارباب: دختره سریش برو دیگه. "عربده"
نونا: اخه اکبیری حتی اسمتم به من نمیگی بعد برات خدمتکاری کنم؟ "کمی داد"
ارباب: با چه جرئتی به من گفتی اکبیری؟ اصلا میدونی من کیَم؟
نونا: اره میدونم یه اکبیری که زورش میاد اسمشو بگه رمز گاوصندوق که نخواستم نمیگی
نونا بعد کوک رو هل داد و رفت بیرون
وایییی خیلی ترسیدم نکنه بیاد بکشتم رفتم به بقیه هم قهوه بدم همشون سرد بودن تا رسیدم به اخری در زدم تق تق
جیهوب: بیا تو
نونا رفت داخل اون رو تخت نشسته بود
نونا: اهم ارباب غذاتونو اوردم
جیهوب: به من نگو ارباب بهم بگو جیهوب و راحت باش
نونا: ممنون جیهوب بیا اینم قهوَت
جیهوب: مرسی میگم خدمتکار جدیدی؟
نونا: اوم اره میگم میتونم یه سوال بپرسم؟
جیهوب: اره بپرس
نونا: اون ارباب اصلی که در اتاقش بزرگ تر از همه هس اسمش چیه؟
جیهوب: خوب توصیف کردی ام اسمش جئون جونگ کوکه که ما بهش میگیم داداش، کوک سوال دیگه ای نیست؟
نونا: عا نه ممنون من دیگه برم
جیهوب: اها اسم تو چیه؟
نونا: اسمم نوناست
جیهوب: اوکی برو
رفتم بیرون و رفتم پایین که امیا گفت ناهار درست کنم..
- ۸۲
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط