پارت ۱۸

پارت ۱۸


دیانا
داشتیم سوار ماشین می‌شدیم که چشمم خورد به یه بستنی فروشی گفتم ارسلان
ارسی،جان دلم
من، بستنی میخوام
ارسی، باشه
من، رفتیم به سمت بستنی فروشی
ارسی، خوب نفسم قیفی میخوای یا اسکوپی
من، اسکوپی
ارسی، خوب کدوم
من، یه وانیلی یه سونتی یه شکلاتی
ارسی، چشم آقا
آقا، بفرمایید
ارسی، اسکوپی شکلاتی وانیلی سونتی
آقا، چشم دیگه چی
ارسی، یدونه ام قیفی شکلاتی
اقا، چشم همین
ارسی، بله


.. ۲ مین بعد..
آقا، بفرمایید
ارسی
ممنون چقدر شد
آقا، ۱۰۰ تومان
من، بفرمایید
اقا، قابل نداره رمز
من، ۲۸۰۵
آقا، بفرمایید
من، مرسی
دیا، از مغازه آمدیم بیرون ارسلان بستنی مو بده
من، بیا عشقم
دیا، دستت درد نکنه سوار ماشین شدیم
من، رفتیم یه رستوران دیانا
دیا، جانم
من، غذا رو بگیرم بریم خونه یا همین جا بخوریم
دیا، همینجا
من، باشه پس پیاده شو
دیا، رفتیم تو ونشستیم روی میزی که دوتا صندلی داشت

مرسی از حمایت ها تون واقعا ممنون

شرایط پارت بعدی لایک برسه به ۸
کامنت هم ۷
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۹ گارسون، سلام سفارش تون رو بگید من، نفسم چی میخوری د...

پارت ۲۰ دیا، سوار ماشین شدیم من، ماشین رو روشن کردم و راه اف...

پارت ۱۷ دیا، ترن راه افتاد و من جیغ زدم ارسلان، دیانا جیغ ز...

پارت ۱۶ من، دیانا بیا بریم حاضر شیم دیا، باشه عشقم من، یه تی...

استاد ریاضیات

Part6 کوک: امروز روزی بود که میا را قرار بود به خونم‌ببرم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط