دلَِم واسہ اون روزا تنگـــ شٌده....
دلَِم واسہ اون روزا تنگـــ شٌده....
√با دوستامون تو کوچه بازے میکردیم واسه خوش گذروندن. نه تنهایی تو اتاقامون واسه وقت گذروندن(paper)
√وقت غذاخوردن همه دورسفره مینشستیم نه جدا ازهم(noodles)
√مانتوی تا روی زانو و شلوارجین اوج بدحجابی و مد بود نه ساپورت و آرایش غلیظ.(hmph)
√آهنگ تیتراژ سریال تنها آهنگی بود که با هیجان میخوندیم(eighthnote)
√همسایه ها...(building)
√عروسی ها...(ribbon)
√مهمونی ها...(rose stalk)
√برف زمستون...(cloud)(snow)
√بازی تو تابستون...(sun)
√مسافرت ها...(car)
√استرس هرروز مدرسه رفتن(school)
√خرید عیدنوروز(gift)
√آرزوهای فانتزی(shiny)
ما غرق بچگی بودیم و فک میکردیم دنیا همون شکلی می مونه.(hmph)
بزرگ شدیم و پابه پای پدرومادرامون پیرشدیم. سوزونده شدیم(fire)
نه از همسایه خبریه. نه از خنده های بلند تو مهمونی. نه از ساده بودن آدما..(clap)
عمرمون میگذره...(clock)
بعضیامون هنوزم تو حسرت ازدواجن.(ring)
بعضیامون ازدواج کردن و غرق مشکلات روحی و اقتصادیَن.(bank)
بعضیامون هنوزم دنبال کارن و افسرده شدن.(half dead)
بعضیامون دل از سادگی کندن و همرنگ جماعت گرگ شدن.(boo)
دخترهمسایه چادرشو کنارگذاشته و غصه هاشو پشت رژلب قرمز پنهون کرده.(lips)
پسر حاجی سیگار رو لب میذاره و حسرت رژقرمز دخترهمسایه رو میخوره.(cigar)
پدرو مادرا شرمنده خواسته های بچه ها شدن.(surprise)
همه به امید یه روزخوب زندگی میکنن.(!)
من همون کودک دیروز و جوون امروزم.(paper)
من همون دخترهمسایه یا پسر حاجی ام که به جای اینکه الآن بچه هامو ببرم شهربازی دارم فقط با رویای چندتا پیامک عاشقونه سر میکنم.(loveletter)
Plz :Share☆
√با دوستامون تو کوچه بازے میکردیم واسه خوش گذروندن. نه تنهایی تو اتاقامون واسه وقت گذروندن(paper)
√وقت غذاخوردن همه دورسفره مینشستیم نه جدا ازهم(noodles)
√مانتوی تا روی زانو و شلوارجین اوج بدحجابی و مد بود نه ساپورت و آرایش غلیظ.(hmph)
√آهنگ تیتراژ سریال تنها آهنگی بود که با هیجان میخوندیم(eighthnote)
√همسایه ها...(building)
√عروسی ها...(ribbon)
√مهمونی ها...(rose stalk)
√برف زمستون...(cloud)(snow)
√بازی تو تابستون...(sun)
√مسافرت ها...(car)
√استرس هرروز مدرسه رفتن(school)
√خرید عیدنوروز(gift)
√آرزوهای فانتزی(shiny)
ما غرق بچگی بودیم و فک میکردیم دنیا همون شکلی می مونه.(hmph)
بزرگ شدیم و پابه پای پدرومادرامون پیرشدیم. سوزونده شدیم(fire)
نه از همسایه خبریه. نه از خنده های بلند تو مهمونی. نه از ساده بودن آدما..(clap)
عمرمون میگذره...(clock)
بعضیامون هنوزم تو حسرت ازدواجن.(ring)
بعضیامون ازدواج کردن و غرق مشکلات روحی و اقتصادیَن.(bank)
بعضیامون هنوزم دنبال کارن و افسرده شدن.(half dead)
بعضیامون دل از سادگی کندن و همرنگ جماعت گرگ شدن.(boo)
دخترهمسایه چادرشو کنارگذاشته و غصه هاشو پشت رژلب قرمز پنهون کرده.(lips)
پسر حاجی سیگار رو لب میذاره و حسرت رژقرمز دخترهمسایه رو میخوره.(cigar)
پدرو مادرا شرمنده خواسته های بچه ها شدن.(surprise)
همه به امید یه روزخوب زندگی میکنن.(!)
من همون کودک دیروز و جوون امروزم.(paper)
من همون دخترهمسایه یا پسر حاجی ام که به جای اینکه الآن بچه هامو ببرم شهربازی دارم فقط با رویای چندتا پیامک عاشقونه سر میکنم.(loveletter)
Plz :Share☆
- ۴.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط