حصاری پشت درهای قلبم

حصاری پشت درهای قلبم
کشیده بودم ...
جسور تر از حصارها بود ؛
مرا بوسید !

آزاد کرد مرا 
از خودم ،
رها شدم در او !!... ❤
دیدگاه ها (۱)

تو را دوست می دارمبه سان کودکیکه آغوش گشوده ی مادر را!شمع بی...

شوق منچندین برابر می‌شود با دیدنتواااای مندیوانه‌امدیوانه‌ی ...

یِ مریضی هم هست ؛اصلا نمی خوای کسی ازت خبر بگیره ،بهت زنگ بز...

آن چنان مهرِ تواَم در دل و جان جای گرفتکه اگر سر برود،از دل ...

«نوشتم که غمی نیست، اما قلمم از دروغ گفت خسته شدم. سخت میگذر...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

در تنهایی بی انتها گرفتار شدم در این تنهایی بی اعتمادی سرگرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط