حصاری پشت درهای قلبم

حصاری پشت درهای قلبم
کشیده بودم ...
جسور تر از حصارها بود ؛
مرا بوسید !

آزاد کرد مرا 
از خودم ،
رها شدم در او !!... ❤
دیدگاه ها (۱)

تو را دوست می دارمبه سان کودکیکه آغوش گشوده ی مادر را!شمع بی...

شوق منچندین برابر می‌شود با دیدنتواااای مندیوانه‌امدیوانه‌ی ...

یِ مریضی هم هست ؛اصلا نمی خوای کسی ازت خبر بگیره ،بهت زنگ بز...

آن چنان مهرِ تواَم در دل و جان جای گرفتکه اگر سر برود،از دل ...

اگر مردم، به جای من زندگی کن، چایی بنوش، غذا بخور، لباس بخر،...

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم رفتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط