My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:⁴³
جونگکوک: هیونا؟ (نگران)
هیونا: بیا... لطفا
جونگکوک با نهایت سرعت رسید گوشی رو قطع کرد و توی جیبش گذاشت سریع سمت خونه رفت که ایون رو پشت در دید دقیقا همون لحظه پلیس از راه رسید ایون با دیدن پلیس و جونگکوک تعجب کرده بود که جونگکوک مشت محکمی توی صورت زد و یه مشت دیگه نصارش کرد پلیس سریع سمت ایون رفت جونگکوک ایون رو بیخیال شد و سمت در رفت روز در که تاریخ تولد خودش بود رو زد و وارد خونه شد.
با دیدن هیونا که ترسیده بود یه گوشه کز کرده بود و میلرزید قلبش درد گرفت سمتش رفت و سریع بغلش کرد .
هیونا تازه به خودش اجازه گریه کردن داد جونگکوک محکم بغلش کرد و سرش رو بوسید
جونگکوک: تموم شد اون مردک عوضی دیگه سمتت نمیاد.
اون شب هیونا کلی گریه کرد ایون دستگیر شد و جونگکوک هیونا رو به خونه خودش برد کل شب بغلش کرد و مو هاش رو نوازش میکرد هیونا تازه صبح خوابش برد جونگکوک بعد از اینکه دید هیونا آروم خوابیده کنارش خوابید.
نزدیک ظهر بود که جونگکوک و هیونا رفتن به کمپانی
هیونا: سلاممم
اعضا: سلام
هیونا: ببخشید دیر اومدیم
نامجون: نه همه چیز از اخبار پخش شد لازم نبود بیاید امروز استراحت میکردید
هیونا: نه همه چیز خونه نگران نباشید
کل روز هیونا کنار اعضا بود کمک خاصی نمیتونست توی موسیقی بکنه ولی همه جوره کنارشون بود
برای استراحت اعضا دور هم روی مبل نشسته بودن جونگکوک کنار هیونا نشسته بود و با موهای هیونا بازی میکرد هیونا یه خورده خوراکی و نوشیدنی روی میز گذاشت
نامجون: میدونی چیه هیونا؟
هیونا: چی شده؟
نامجون: خیلی لوسمون میکنی وقتی نیستی خیلی خسته و ناراحتیم
جیمین: آره دقیقا
شوگا: وقتی هستی مثل یه تکیه گاه امن میمونی نه تنها برای من یا جونگکوک برای همه ما اینجوریه
تهیونگ: آره خیلی خوشحالیم که پسر کوچولو ما با دختری مثل تو آشنا شده
هیونا با لبخند به اطراف نگاه کرد
هیونا: دست به یکی کردین منو خجالت بدید؟ (خجالتی)
جونگکوک لبخند زد و بوسه ای روی سر هیونا گذاشت
جونگکوک: خودمم میدونم بی نظیره نیاز نیست هی بگید بخورید که آلبوم مونده
اعضا کنار هیونا میخندیدن و شاد بودن شوخی میکردم و وقتی خسته بودن کنار هیونا خودشون رو لوس میکردن هیونا هم با آغوش باز مراقب همه بود.
(。ノω\。)
خوشگلااااا فیک قشنگمون فردا شب تموم میشه خودم افسردگی گرفتم میخوام یه داستان جذاب بنویسم ولی پیشنهاد بدید از کی باشه✨👍🏻
دوستتون دارم شبتون هم بخیر خواب های خوب ببینید ✨ ❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
✯part:⁴³
جونگکوک: هیونا؟ (نگران)
هیونا: بیا... لطفا
جونگکوک با نهایت سرعت رسید گوشی رو قطع کرد و توی جیبش گذاشت سریع سمت خونه رفت که ایون رو پشت در دید دقیقا همون لحظه پلیس از راه رسید ایون با دیدن پلیس و جونگکوک تعجب کرده بود که جونگکوک مشت محکمی توی صورت زد و یه مشت دیگه نصارش کرد پلیس سریع سمت ایون رفت جونگکوک ایون رو بیخیال شد و سمت در رفت روز در که تاریخ تولد خودش بود رو زد و وارد خونه شد.
با دیدن هیونا که ترسیده بود یه گوشه کز کرده بود و میلرزید قلبش درد گرفت سمتش رفت و سریع بغلش کرد .
هیونا تازه به خودش اجازه گریه کردن داد جونگکوک محکم بغلش کرد و سرش رو بوسید
جونگکوک: تموم شد اون مردک عوضی دیگه سمتت نمیاد.
اون شب هیونا کلی گریه کرد ایون دستگیر شد و جونگکوک هیونا رو به خونه خودش برد کل شب بغلش کرد و مو هاش رو نوازش میکرد هیونا تازه صبح خوابش برد جونگکوک بعد از اینکه دید هیونا آروم خوابیده کنارش خوابید.
نزدیک ظهر بود که جونگکوک و هیونا رفتن به کمپانی
هیونا: سلاممم
اعضا: سلام
هیونا: ببخشید دیر اومدیم
نامجون: نه همه چیز از اخبار پخش شد لازم نبود بیاید امروز استراحت میکردید
هیونا: نه همه چیز خونه نگران نباشید
کل روز هیونا کنار اعضا بود کمک خاصی نمیتونست توی موسیقی بکنه ولی همه جوره کنارشون بود
برای استراحت اعضا دور هم روی مبل نشسته بودن جونگکوک کنار هیونا نشسته بود و با موهای هیونا بازی میکرد هیونا یه خورده خوراکی و نوشیدنی روی میز گذاشت
نامجون: میدونی چیه هیونا؟
هیونا: چی شده؟
نامجون: خیلی لوسمون میکنی وقتی نیستی خیلی خسته و ناراحتیم
جیمین: آره دقیقا
شوگا: وقتی هستی مثل یه تکیه گاه امن میمونی نه تنها برای من یا جونگکوک برای همه ما اینجوریه
تهیونگ: آره خیلی خوشحالیم که پسر کوچولو ما با دختری مثل تو آشنا شده
هیونا با لبخند به اطراف نگاه کرد
هیونا: دست به یکی کردین منو خجالت بدید؟ (خجالتی)
جونگکوک لبخند زد و بوسه ای روی سر هیونا گذاشت
جونگکوک: خودمم میدونم بی نظیره نیاز نیست هی بگید بخورید که آلبوم مونده
اعضا کنار هیونا میخندیدن و شاد بودن شوخی میکردم و وقتی خسته بودن کنار هیونا خودشون رو لوس میکردن هیونا هم با آغوش باز مراقب همه بود.
(。ノω\。)
خوشگلااااا فیک قشنگمون فردا شب تموم میشه خودم افسردگی گرفتم میخوام یه داستان جذاب بنویسم ولی پیشنهاد بدید از کی باشه✨👍🏻
دوستتون دارم شبتون هم بخیر خواب های خوب ببینید ✨ ❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
- ۶۳۰
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط