سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی

من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم
بر جام می تو می زنم جام

من با تو ام ای رفیق ! با تو
دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم
همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج
اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی
در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان
بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان
بنگر که به قلب من نشسته
تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند
یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه
بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ
دیدگاه ها (۱)

نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گویدو دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

قصه نیستم که بگویینغمه نیستم که بخوانیصدا نیستم که بشنوییا چ...

تبسم را نه می توانیم بخریم، نه می توانیم قرض کنیمفقط می توان...

بنگر که به قلب من نشسته تو یک نفری....نه !بیشماری هر سو که ن...

بانو سیمین بهبهانیشب چون هوای بوسه و آغوش می کنیدزدانه جام ی...

چه می بینم ؟ خدایا ! باورم نیستتویی : همرزم من !‌ هم سنگر من...

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشمفراموشت نمي کردم , چرا ک...

شادم که در شرار تو می سوزمشادم که در خیال تو می گریمشادم که ...

شادم که در شرار تو می سوزم <شادم که در خیال تو می گریم شادم ...

سیمین بهبهانیبده آن قوطی سرخاب مراتا زنم رنگ به بی رنگی ی خو...

ای رفتـــــــه ز دل ، رفتــه ز بر ، رفتـــه ز خاطــــــــــ...

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطربر من منگر تاب نگاه تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط