چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم گمان م

چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم گمان مے کرد فریب داده استــ مرا نمے دانستــ تو پرسیده بودے : مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را.
»»»»»»»»»»»»»««««««««««««««««««« https://t.me/faryadsyah ( کانال تلگرامم)
دیدگاه ها (۱۲)

https://t.me/faryadsyah »»»»»»»»»»»»»««««««««««««««««««« کان...

https://t.me/faryadsyah »»»»»»»»»»»»»««««««««««««««««««« کان...

فقط باش…. همین که هستی کافیست…! دور از من…..! بدون من….! چه ...

روزهای هفته از دستم در رفته اند ! مهم نیست چندشنبه است؛ تاری...

نام: قراردادِ نفرتPart:³ساعت دقیقاً ده صبح بود.ا/ت عمداً هنو...

اسم: رقص در لبه ی پرتگاهپارت دومتنش میان آن ها از مدتی قبل ب...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۸ظهر، نامجون جلوی خونه منتظرش بود.وقتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط