انگیزه من

انگیزه من
پارت¹
مامان یجی (چریونگ) ~یجی بلند شو هیونجین داره میاد دنبالت
یجی ~ ایندفعه که قرار بود من برم دنبالش میخواستم پیاده روی کنم
چریونگ ~ من خبری ندارم بهم زنگ زد گفت یجی حاضر باشه همچنین گفت بهت بگم امروز قراره کیفشو ببری
منظورش چیبود هان؟
یجی ~ هیچی مامان تو که میدونی این خله
یجی ~ راستی بابا کجاست؟
چریونگ ~ رفت سرکارش
یجی ~ دیروز که گفت برای امروز مرخصیه چون حالش بد بود
چریونگ ~ صبح دید حالش خوبه رفت ، چقدر سوال پیچم میکنی برو لباستو بپوش
(یجی حاضر شد)
"تق تق" در زدن
یجی درو باز کرد
هیونجین ~ سلام "کیفو پرت کرد تو صورت یجی"
یجی ~آخخ مگه مریضی؟ در ضمن امروز قرار نبود کسی کیف کسیو بیاره و اینکه قرار بود من بیام دنبالت 😠
هیونجین ~ کی گفته؟ تو تازه وقتی زنگ زدم خواب بودی اتفاقا کار خوبی کردم خودم اومدم کیفمم حرف نباشه بیار
یجی ~ حداقل بگو سنگ گذاشتی توش اینقدر سنگینه؟ این حجم از سنگینی فقط با سنگ جواب میده
هیونجین ~ اره گذاشتم توش کمرت بشکنه😐
یجی~ خب خدارشکر رسیدیم بگیرش"تقق"(کولشو پرت کرد)


دوستان این قسمت فقط اشنایی با داستان بود برای همین شرطو کم میدم و اینم بدونید بیشتر مینویسم قسمت اولو خواستم کم بدم
شرط :
⁵لایک🌸
³کامنت🌸
دیدگاه ها (۰)

اسم رمان : انگیزه منژانر : هیجان انگیز _ ترسناک _ درام _ فان...

ای شاخه ی پر گل قشنگم چرا..... ( ادامه بده ) ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛᴡᴇ ʜᴀᴠᴇ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط