²⁷
²⁷
هایون : عزیزم خوب فکر کن اگر تو وارد رابطه بشی یا ازدواج کنی او خیلی راحت میتونه یونجو رو ازت بگیره
ا/ت: خب میگی چیکار کنم تا آخر عمرم تو این اتاق باشم با این بچه
هایون: آره ولی کاری کن عاشقت بشه
ا/ت: از دبیرستان تا چند سال پیش سعی کردم ولی هیچی نشد پس الان نمیخوام چون خودم هم حسی بهش ندارم
هایون: نه عزیزم فکر میکنی حسی بهش نداری من فکر میکنم تو هنوز هم عاشقشی
تق تق تق
ا/ت: بله
کوک: اومم... یونجو خوابید؟
ا/ت: آره خوابید
کوک: خب بیاید بیرون
هایون: ا/ت من فقط اومده بودم ببینمتون برم میرم
ا/ت: باشه
کوک: به این زودی میخوای بری؟
هایون: آره دیگه ا/ت عزیزم فکر کن درمورد چیزهایی که بهت گفتم
ا/ت: هایون
هایون: بای
جی هون: ها.. هایون میخوای بری؟
هایون: آره
جی هون: خب میرسونمت
هایون: چرا باید من رو برسونی؟ ما چه رابطه ای باهم داریم؟
جی هون: من فقط خواستم..
هایون: من رفتم خدافظ...
کوک: ا/ت بیا بیرون
ا/ت: جی هون ناراحت نشو یکم عصبانی بود
جی هون: اتفاقی افتاده؟
ا/ت: نه چیز مهمی نبود یکم هم خسته بود
جونگ وو: میشه بچه رو ببینم
ا/ت: تازه خوابیده
جونگ وو: سروصدا نمیکنم
ا/ت: باشه برو
جی هون: جونگگوک پدر از خارج برگشته امشب پدر و مادر و جوری میخوان بیان اینجا ا/ت و بچه رو ببینند
کوک: باشه ا/ت یه لحظه بیا
ا/ت: بله
کوک: من به خانوادم گفتم که تو یعنی ما باهم خیلی خوبیم اونا هم میدونند که ما باهم قرار میزاشتیم بگو که ما باهم بودیم ولی تو بعد از مدتی باردار میشی و پدرت مریض میشه مجبور میشی برگردی به شهرتون و بعد از چندماه میای ببین یعنی لازم نیست چیزی بگی فقط بگو که ما هم رو دوست داریم
ا/ت: باشه
کوک: من مجبورت نمیکنم فقط ازت خواهش میکنم
ا/ت: باشه فهمیدم
خدمتکار: آقا خانوادتون اومدند
کوک: بریم پایین
ا/ت:تو برو من لباس قشنگ تری میپوشم میام
کوک: باشه من پایینم
چند دقیقه بعد
م.ک: جونگکوک ا/ت نمیاد؟
کوک: الان میاد
ا/ت: سلام
پ.ک: سلام
م.ک: بیا عزیزم کنار من بشین
ا/ت: چشم
جوری: ما برای دیدن تو نیومدیم برای دیدن نوه ی عزیزم اومدیم
پ.ک: ا/ت یونجو کجاست؟
ا/ت: اجوما یونجو رو بیار...
(در فیک بین مکالمات فاصله بزارم یا مثل قدیم فاصله نباشه لطفا در کامنت ها بگید)
#فیک
#سناریو
هایون : عزیزم خوب فکر کن اگر تو وارد رابطه بشی یا ازدواج کنی او خیلی راحت میتونه یونجو رو ازت بگیره
ا/ت: خب میگی چیکار کنم تا آخر عمرم تو این اتاق باشم با این بچه
هایون: آره ولی کاری کن عاشقت بشه
ا/ت: از دبیرستان تا چند سال پیش سعی کردم ولی هیچی نشد پس الان نمیخوام چون خودم هم حسی بهش ندارم
هایون: نه عزیزم فکر میکنی حسی بهش نداری من فکر میکنم تو هنوز هم عاشقشی
تق تق تق
ا/ت: بله
کوک: اومم... یونجو خوابید؟
ا/ت: آره خوابید
کوک: خب بیاید بیرون
هایون: ا/ت من فقط اومده بودم ببینمتون برم میرم
ا/ت: باشه
کوک: به این زودی میخوای بری؟
هایون: آره دیگه ا/ت عزیزم فکر کن درمورد چیزهایی که بهت گفتم
ا/ت: هایون
هایون: بای
جی هون: ها.. هایون میخوای بری؟
هایون: آره
جی هون: خب میرسونمت
هایون: چرا باید من رو برسونی؟ ما چه رابطه ای باهم داریم؟
جی هون: من فقط خواستم..
هایون: من رفتم خدافظ...
کوک: ا/ت بیا بیرون
ا/ت: جی هون ناراحت نشو یکم عصبانی بود
جی هون: اتفاقی افتاده؟
ا/ت: نه چیز مهمی نبود یکم هم خسته بود
جونگ وو: میشه بچه رو ببینم
ا/ت: تازه خوابیده
جونگ وو: سروصدا نمیکنم
ا/ت: باشه برو
جی هون: جونگگوک پدر از خارج برگشته امشب پدر و مادر و جوری میخوان بیان اینجا ا/ت و بچه رو ببینند
کوک: باشه ا/ت یه لحظه بیا
ا/ت: بله
کوک: من به خانوادم گفتم که تو یعنی ما باهم خیلی خوبیم اونا هم میدونند که ما باهم قرار میزاشتیم بگو که ما باهم بودیم ولی تو بعد از مدتی باردار میشی و پدرت مریض میشه مجبور میشی برگردی به شهرتون و بعد از چندماه میای ببین یعنی لازم نیست چیزی بگی فقط بگو که ما هم رو دوست داریم
ا/ت: باشه
کوک: من مجبورت نمیکنم فقط ازت خواهش میکنم
ا/ت: باشه فهمیدم
خدمتکار: آقا خانوادتون اومدند
کوک: بریم پایین
ا/ت:تو برو من لباس قشنگ تری میپوشم میام
کوک: باشه من پایینم
چند دقیقه بعد
م.ک: جونگکوک ا/ت نمیاد؟
کوک: الان میاد
ا/ت: سلام
پ.ک: سلام
م.ک: بیا عزیزم کنار من بشین
ا/ت: چشم
جوری: ما برای دیدن تو نیومدیم برای دیدن نوه ی عزیزم اومدیم
پ.ک: ا/ت یونجو کجاست؟
ا/ت: اجوما یونجو رو بیار...
(در فیک بین مکالمات فاصله بزارم یا مثل قدیم فاصله نباشه لطفا در کامنت ها بگید)
#فیک
#سناریو
- ۶۴.۶k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط