مخملی

مخملی

Part 36

کوک- اوکی بیا بریم برات بخرم

جونگکوک، تهیونگ رو می‌بره داخل مغازه و براش لباس میخره.( نیازمند به همچین مردی تو زندگیم💔🚬)
بعد از چندین ساعت خرید هردو با دست های پر از کیسه از مرکز خرید میان بیرون کیسه ها رو داخل ماشین میزارن. تهیونگ که خیلی خسته شده بود سوار ماشین میشه و ولو میشه رو صندلی.
جونگکوک هم سوال میشه ماشینو روشن میکنه به سمت باشگاه حرکت می‌کنن. بعد نیم ساعت میرسن وارد پارکینگ میشن و ماشین رو پارک می‌کنن.

کوک- خب بپر پایین

تهیونگ از ماشین پیاده میشه و به دورو برش که همه ویز تازگی داشت نگاه میکنه.
جونگکوک به تهیونگ که داشت دوربرش رو نگاه میکرد نگاه میکنه.

کوک- بیا بریم داخل

تهیونگ سریع میره به ارنج جونگکوک میچسبه.

ته- کسی که داخل نیست؟؟
کوک- چطور؟
ته- خوشم نمیاد از جاهای شلوغ! بعدشم مگه نمیخواستی یه کاری کنیم؟؟

جونگکوک درحالی که سرشو به تایید تکون میداد به سمت در ورودی می‌ره و درو باز میکنه برای تهیونگ.

کوک- بهت گفتم که امروز تنهام..بعدش اگر کسی بود نیاوردمت که گول های اینجا تورو با چشاشون بخورن.. چون فقط من حق دارم بخورمت بیب!

با این حرف جونگکوک گونه های تهیونگ به سرعت رنگ میگیرن. چیزی نمیگه و ارنج جونگکوکو ول میکنه و خودشو سرگرم نگاه کردن به وسیله ها میکنه.
جونگکوک هم وارد باشگاه میشه و درو پشت سرش میبنده.

کوک- خوش اومدی پرنسس من!

جونگکوک می‌ره تو اتاق خودش لبaسش رو در میاره و با شوrتک مشکی میره سمت تهیونگ.
تهیونگ سرگرم نگاه کردن به وسیله ها بود که چشمش به کلی دمبل با سایز های مختلف میوفته.

ته- جونگکوک اونا چین؟
کوک- اونا دمبلن..بیا بریم اول تمرین کنیم

تهیونگ نگاهشو به جونگکوک میده
سر تا پاشو دید میزنه.

ته- ولی من که بلد نیستم
کوک- بهت یاد میدم

جونگکوک می‌ره سمت دمبل ها و به تهیونگ یدونه دمبل کوچولو که صورتی رنگ بود میده و خودشم یه دونه ازون سنگیناشو برمیداره.

کوک- هرچی انجام میدم انجام بده

تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و به دمبل صورتی رنگ کوچولو تو دستش خیره میشه.
جونگکوک شروع میکنه به اسکات رفتن.

کوک- توام مثل من برو

تهیونگ به جونگکوک نگاه میکنه که چجوری انجامش میداد و خودش هم همونجوری انجامش میده.چند بار میزنه که خسته میشه.

ته- خسته شدم..

جونگکوک به بدn پسر و به خصوص بوtش که تو چشم بود خیره میشه.

کوک- چه هلوی خوردنی ای جلومه!

تهیونگ با حرف جونگکوک چشاش یکم درشت میشه و گونه هاش سرخ. نگاهشو میدزده..حتا وقتی شلوaر پاش بود بازم جونگکوک میتونست تصورش کنه...؟
جونگکوک دمبلش میندازه زمین میره سمت تهیونگ به بوتش sپنک میزنه.

کوک- دوست دارم ببینمش!

تهیونگ که دردش اومده بود بوtشو میماله.

ته- یااا خب چرا میزنی دردم اومد!
کوک- آخه خیلی دلم میخواست بزنمش بیا بریم تو اتاقم
ته- عوم...بریم

تهیونگ پشت سر جونگکوک راه میوفته و همزمان به بقیه وسایلا نگاه میکنه.
وارد اتاق جونگکوک میشن.

کوک- بیا بشین رو کاناپه...خب رودخونه رو الان برات راه میندازم از بین هلو خوشگلت خارج بشه

تهیونگ بدون حرفی میره رو کاناپه میشینه و با کنجکاوی به حرکات جونگکوک نگاه میکنه.

ته- مگه من اب دارم؟
کوک- اره دیگه من با کاری که میکنم ازت آب میاد
ته- اب از کجام میاد؟ یعنی داخل من منبع ابه؟؟

تهیونگ به شکمش نگاه می‌کنه با کنجکاوی.

کوک- نه ببین من کاری که با هلو و موز کوچولوی عزیزت انجام میدم اون لذtی که بهت میده باعث میشه ازت اب بیاد.

ته- خب منبعش کجاس؟
کوک- عض‍‌...‍وت
ته- ینی تو عض‍‌...‍وم اب هست؟
کوک- هم اونجا آب هست هم تو بوt قشنگت آب هلو میده
ته- اب هلوو؟؟ یعنی داخل من ابمیوه هستت؟؟
کوک- اره عزیزم یه آب هلو تازه تولید به مصرف
ته- جدی؟ اکه اینطوره که دیگه نیازی به ابمیوه ندارم! چه خوب...بیا بهم یاد بده چجوری راهش بندازم
کوک- خب نه فقط با دستای من و یونگی راه میوفته خودت نمیتونی

جونگکوک سمت تهیونگ میره لبه شلوaرشو میگیره.
تهیونگ به دست جونگکوک نگاه میکنه.

ته-...چرا..؟ ولی من اب هلو خیلی دوست دارم..
کوک- خب هرچیزی با چیزی خوشمزه میشه آبمیوه توام با دستای منو یونگی

شلوaر تهیونگ رو آروم میکشه پایین.
تهیونگ بدون حرفی به دستای رگ دار و بزرگ جونگکوک که شلوaرشو میکشید پایین نگاه میکنه و به این فکر میکنه که دستاش چقدر جذابه!
بعد از اینکه شلوaر پسر رو کشید پایین به شوrتش نگاه می‌کنه. شوrتشو میگیره می‌کشه پایین و حالا به عض‍‌...‍و کوچولوی خوابیده پسر نگاه می‌کنه.
دیدگاه ها (۰)

ادامه part 36کوک- ببین چطور اروم خوابیده...سریع بیدارش میکنم...

کمی حق ببینیم🤌🏻✨

واقعا انگاری از رو تهکوک جینکس رو ساختننن

مخملیPart 34جونگکوک با نیشخند خیره میشه به بدn گندمی پسر که ...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟐کوک متعجب برمیگرده که تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط