پارت
پارت۱۵
ات:آره بابا من و این یوپ عقد کردیم
ب،ات:ببین دخترم من که بالاخره اجازه میدادم ولی چرا چرا یواشکی من که تورو نمیکشتم
ات:بابا بعد اون روز که هنوز قبول نکرده بودی عقد نکرده بودیم زدی تو گوشم چی
این یوپ:اومونی آپوجی ببخشید یه لحظه،ات بیا
ات:بله؟
این یوپ:خواهش میکنم امروز با بابات کل کل نکن بیا امروز خوب پیش بره بریم خرید عروسی
ات:باش،بابا
ب،ات:بلهه
ات:من و این یوپ میخوایم بریم خرید برا عروسی
ب،ات:باشه برین فقط مراقب باشین
ات:باشه،این یوپ بیا
ویو این یوپ:تو ماشین بودیم رسیدیم یه مزون لباس عروس ات رفت که بپوشه
ات:این چطوره؟
این یوپ:تا الان کلی پوشیدی چرا همه ی اینا انقدر بازننننن
ویو ات :تا الان کلی لباس عروس پوشیدم ولی این یوپ به همشون میگه باز خیلی رو اعصابههه ولی خب که چی این یوپ هر کدوم رو بگه من گوش نمیدم و کار خودمو میکنم به من باشه لباس تیلور رو میپوشم برا عروسیم ولی خب
این یوپ:این یکی خوبههه سینه هات بیرون نیست
ات:عه راست میگی ولی من همون اولی رو میخوام،خانم لطفا همون اولی رو بدین
خانم:چشم
این یوپ:ببین بعد این کارت ببین باهات چیکار میکنم فسقلی شب عروسی که هیچی اون که اصن هیچی ولی اینو بدون شب های بعد از عروسی هم وجود داره
ات:ببخشید ولی تا ۹ یا ۱۰ ماه بعد عروسی خبری نیست خوشگلهههه
این یوپ:لعنتی
ات:تو اینو حساب کن من میرم کافه بغل یه ماچا بگیرم(برادر فن میاپلیز می باشد)
این یوپ:باش مراقب خودو باش
ات:باشش
ویو ات:داشتم میرفتم راخل کافه که یهو یکی دستمال گذاشت جلوی دهنم و سیاهی
ویو این یوپ:از مزون بیرون اومدم ات رو ندیدم گفتم شاید رفته جایی از صاحب کافه پرسیدم دختری ندیده که بیاد کافه ماچا بگیره و بره مشخصات ات رو گفتم گفت نه نگران شدم از همه پرسیدم ات رو ندیدن همه میگفتن نه رفتم خونه دیدم همه خونه هستن به غیر از هانا و کای احساس کردم کار اوناس
این یوپ:(نفس زنان)ات نیومده اینجا
دو هوان:نه مگه چی شده
این یوپ:توی مزون بودیم ات گفت میره از کافه بغل یه ماچا بگیره اومدم بیرون ندیدمش از همه پرسیدم همه جا رو گشتم نبود
دو هوان:هیس هیچکی نفهمه بین خودمون بمونه وایسا لباس بپوشم بریم دنبالش ۲ تا از بادیگارد ها هم میارم
این یوپ:بدوووو
ویو ات:بیدار شدن روی یه صندلی بسته شده بودم بدنم قرمز بود هیچی به غیر لباس زیر تنم نبود رد طناب روی دستم بود و داشت پوستم رو میسوزوند دهنم با چسب بسته شده بود ساق پاهام زخمی گرسنم شده بود حالم بد بود و از جمله حالا که ماه جدید شروع شده پریود شدم و خونریزی شدیدی داشتم
ات:مممم. مممم (دهنش بستست)
هانا:دو دیقه خفه شو دختره ی ج🔞
کای:اوهه لالا چه بدنی میدونی که قراره با من ازدواج کنی
خماری تا یک شب امشب
ات:آره بابا من و این یوپ عقد کردیم
ب،ات:ببین دخترم من که بالاخره اجازه میدادم ولی چرا چرا یواشکی من که تورو نمیکشتم
ات:بابا بعد اون روز که هنوز قبول نکرده بودی عقد نکرده بودیم زدی تو گوشم چی
این یوپ:اومونی آپوجی ببخشید یه لحظه،ات بیا
ات:بله؟
این یوپ:خواهش میکنم امروز با بابات کل کل نکن بیا امروز خوب پیش بره بریم خرید عروسی
ات:باش،بابا
ب،ات:بلهه
ات:من و این یوپ میخوایم بریم خرید برا عروسی
ب،ات:باشه برین فقط مراقب باشین
ات:باشه،این یوپ بیا
ویو این یوپ:تو ماشین بودیم رسیدیم یه مزون لباس عروس ات رفت که بپوشه
ات:این چطوره؟
این یوپ:تا الان کلی پوشیدی چرا همه ی اینا انقدر بازننننن
ویو ات :تا الان کلی لباس عروس پوشیدم ولی این یوپ به همشون میگه باز خیلی رو اعصابههه ولی خب که چی این یوپ هر کدوم رو بگه من گوش نمیدم و کار خودمو میکنم به من باشه لباس تیلور رو میپوشم برا عروسیم ولی خب
این یوپ:این یکی خوبههه سینه هات بیرون نیست
ات:عه راست میگی ولی من همون اولی رو میخوام،خانم لطفا همون اولی رو بدین
خانم:چشم
این یوپ:ببین بعد این کارت ببین باهات چیکار میکنم فسقلی شب عروسی که هیچی اون که اصن هیچی ولی اینو بدون شب های بعد از عروسی هم وجود داره
ات:ببخشید ولی تا ۹ یا ۱۰ ماه بعد عروسی خبری نیست خوشگلهههه
این یوپ:لعنتی
ات:تو اینو حساب کن من میرم کافه بغل یه ماچا بگیرم(برادر فن میاپلیز می باشد)
این یوپ:باش مراقب خودو باش
ات:باشش
ویو ات:داشتم میرفتم راخل کافه که یهو یکی دستمال گذاشت جلوی دهنم و سیاهی
ویو این یوپ:از مزون بیرون اومدم ات رو ندیدم گفتم شاید رفته جایی از صاحب کافه پرسیدم دختری ندیده که بیاد کافه ماچا بگیره و بره مشخصات ات رو گفتم گفت نه نگران شدم از همه پرسیدم ات رو ندیدن همه میگفتن نه رفتم خونه دیدم همه خونه هستن به غیر از هانا و کای احساس کردم کار اوناس
این یوپ:(نفس زنان)ات نیومده اینجا
دو هوان:نه مگه چی شده
این یوپ:توی مزون بودیم ات گفت میره از کافه بغل یه ماچا بگیره اومدم بیرون ندیدمش از همه پرسیدم همه جا رو گشتم نبود
دو هوان:هیس هیچکی نفهمه بین خودمون بمونه وایسا لباس بپوشم بریم دنبالش ۲ تا از بادیگارد ها هم میارم
این یوپ:بدوووو
ویو ات:بیدار شدن روی یه صندلی بسته شده بودم بدنم قرمز بود هیچی به غیر لباس زیر تنم نبود رد طناب روی دستم بود و داشت پوستم رو میسوزوند دهنم با چسب بسته شده بود ساق پاهام زخمی گرسنم شده بود حالم بد بود و از جمله حالا که ماه جدید شروع شده پریود شدم و خونریزی شدیدی داشتم
ات:مممم. مممم (دهنش بستست)
هانا:دو دیقه خفه شو دختره ی ج🔞
کای:اوهه لالا چه بدنی میدونی که قراره با من ازدواج کنی
خماری تا یک شب امشب
- ۹۸۷
- ۲۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط