دوست داشتنت

دوست داشتنت
از من بر نمی آمد هرگز !
اما تو آنقدر آرام بخشی که حتی
اگر هیتلر به جای من بود
عاشق چشمانت می شد
و بعد از هر جنایت
به آغوشت بر می گشت!
شاید هم
تمام شاعران کشورت را
یکجا می سوزاند
تا مبادا از تو بنویسند ...
#محمد_قدیم
#خاص ❤ ❤
دیدگاه ها (۲۴)

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

میبخشی پارت ۳

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

پروانه جان

🎭 آخرین نقشپارت سیزدهمآخرین روز فیلم‌برداری رسیده بود.همه‌ی ...

از دشمنان تا عاشقان

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط