پارت ۷۹

پارت ۷۹

صدای بوق..

الوو؟

بهم اشاره کرد ک حرف بزنم حرف نزدم

الو؟ ماری تویی؟ اولو جواب بده

اسلحه رو گذاشت بالا‌سرم و فشار داد

بغض صدامو گرف چشام پره اشک شد
و گفتم ال.لو ه ا‌.ونی‌یکس 

ماری! مارییی توییی خوبی اسیب ندیدی. ؟ کجایی ماریی جواب بده الو

اشکام‌ریخت و با‌ بغضُ صدای گرفته‌ گفتم
اونییکس نجاتم بده.! {گریه}

فدات بشم آروم باش گوش بده کجایی ؟ هر‌جا هستی توضیحش بده آشناس؟ اصلا کی پیشته؟ آرومم باش باشه.؟قلبم بهم اعتماد کن پیدات میکنم

{بغض} م‌منو‌.دز‌.دید‌‌‌..ن هَ‌.همو‌.ون ب.ادیگارد‌.ه

_به آقای اونیکس دیگه زیاد حرف‌زدی بسه‌ حالا بریم‌سراغ حرفای خودمون

زر نزن پلشت تو کی‌باشی ب‌زن من نزدیک‌شی ببیین پارت میکنم کجایی آدرس بده اگه کونشو داری بیچارت میکنم حالا تو ببین

_عع آقا اونیکس اولش ک باید با زنت خدافظی کنی بعدشم خوب گوش میدی بعد چرت میگی اوکی؟

زر بزن

_ماری ک نتونست‌بهت بگه انقدر بغض کرد دلم سوخ گرفتم خودم حرف بزنم xex یادته؟ آره خوب یادته حالا گوش بده
من نوه‌ی اونم و حالا یا باید مرگ ماری رو انتخاب کنی یا اینکه شرط هایی ک بهت میگم رو قبول کنی
اگه میخوای شرطا رو بدونی سر‌ساعتی ک گفتم میای مکانی ک بهت میگم اونجا بقیع حرفو میزنیم

اونیکس^

گوه نخور مرتیکه یعنی ی‌تار مو از سرش کم بشه دنیاتو ب آتیش میکشم

هع قطع کرد..
(عصبی) کدوم مادر‌جنده ای حق داره ب من چرت بگه ک تو دوومیش باشی.!

همه گی بیایید اینجا! (عصبی_فریاد)

(صدای جمعی) بله قربان!

همه‌ی گروه رو صدا کنید تو پایگاه هیچکس نمیمونه بجز چن نفری ک من میگم
ماشین ها آماده_اسلحه‌ها آماده
سر ساعت ب پایگاه بیایید!

(صدای جمع  )چشم قربان!

خوبع(عصبی) مرتیکه دارم برات

_قربان ما کجا میریم؟ ماشین رو آماده کنم؟

آره برو سوار شو میریم خونه پدر‌زنم

_چشم قربان!

.........................................

_قربان رسیدیم!

برو و بگو ک من دارم وارد میشم

_بلع قربان

(باز شدن در)
تو نیا من خودم میرم

_چشم قربان

مامان م:اونیکس؟تو
عع خیلیی خوش اومدی بفرما بیا بشین!

وقت نشستن نیست شوهرت کجاس؟

مامان م‌: امم الان صداش میکنم!

...................

بابای م: به آقای اونیکس شما کجا اینجا کجا راه گم کردی؟ خیلی خوشحال شدم پسس ماری..

الان یاد ماری افتادی؟ها؟

بابای م:چیشده؟ماری کجاست؟  چرا نیومده؟

گروه xex رو یادته؟

_آره خب اونا

یکی از توله هاشون هنوز نمردع و هرچی مقام بوده بهش رسیده الانم ماری رو گرفته تا انتقام بگیرع چون فکر میکنه گروهشون بخاطر ما از  بین رفته و چنتا شرط برای ماری داره ک باید ب جایی ک گفته بریم

_واییی ن! بدتر از این نمیشد
حال‌ل ماریی خوبه ؟ حرف زدی باهاش
واییی خدا الان چیکار کنم ! حتما ترسیده
اسیب ک ندیدع ن؟

الان ب‌جای اینا زود باش آماده شو ! بیرون منتظرم
دیدگاه ها (۵)

پارت ۸۰^^ماری^^ولممم کنیددد حرومزاده هاااگفتمممم ولمم کنید _...

🎀رفقای گل رمان ادامه داره از مهرماه شروع فصل دومشه پیجو گم ن...

پارت ۷۸ماری^^  ب خودم اومدم ولی چشام سیاهی میدید دستو پامم ن...

پارت هدیهباشههه قلبممم عمرممم جونممم.+جبران شد همه کسمواقعا ...

نومیدی

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۲۸ دامیان: چ..چ...چیی؟بکی: همش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط