𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۳۶
بعد از دیدن نوشته ،
هر هشت نفر به سمت ساختمان قدیمی مدرسه رفتند
کلاس قدیمی سالها بود که استفاده نمیشد...
راهرو تاریک و ساکت بود.
هان آرام گفت:
هان: من از اینجا خوشم نمیاد.
مینهو کنار او گفت:
مینهو: منم
جونگین دستگیرهی در را گرفت.
جونگین: باز نیست...
چانگبین جلو آمد.
چانگبین: بذار من ببینم ...
در باز شد ...
همه وارد شدند.
اتاق تقریباً خالی بود.
چند میز قدیمی، یک تختهی پاکنشده و چند برگهی پاره روی زمین...
هیونجین آرام جلو رفت.
چشمش به یک میز افتاد.
هیونجین: اینجا مینشستم.
چان کنار او ایستاد.
چان: منم اینجا بودم.
مینهو به گوشهی کلاس اشاره کرد.
مینهو: اونجا هم چانگبین مینشست.
چانگبین سر تکان داد.
چانگبین: و اون...
به صندلی انتهای کلاس نگاه کرد
فردی پشت سرشان ایستاده بود.
فرد ناشناس : آره...
همه برگشتند.
او یک قدم جلو آمد.
فرد ناشناس: همهچیز از اینجا شروع شد.
سونگمین پرسید:
سونگمین: چی شد؟
او نفس عمیقی کشید.
فرد ناشناس : یه نفر هر روز به ما میگفت آلفا باید از همه قویتر باشه. میگفت امگاها فقط باعث ضعف میشن...
فلیکس اخم کرد.
فلیکس: و شما باورش کردین؟
فرد ناشناس : آره.
هیونجین آرام پرسید:
هیونجین: اون شخص کی بود؟
فرد ناشناس جواب نداد.
فقط به تخته اشاره کرد.
روی گوشهی تخته، زیر لایهای از گردوغبار، یک اسم قدیمی دیده میشد.
همه ساکت شدند.
چان نزدیکتر رفت.
چهرهاش تغییر کرد.
چان: این...
مینهو به او نگاه کرد.
مینهو: میشناسیش؟
چان سر تکان داد.
چان: معلم قدیمیمون بود...
هیونجین به اسم روی تخته خیره شد.
ناگهان چند خاطرهی قدیمی در ذهنش زنده شد؛ حرفهایی که آن زمان بارها شنیده بود...
حرفهایی که باعث شده بود او و دوستانش فکر کنند سرد بودن یعنی قوی بودن...
فلیکس آرام کنار او ایستاد.
فلیکس: هیونجین.
هیونجین نگاهش کرد.
فلیکس: تو دیگه اون آدم نیستی.
هیونجین نفس عمیقی کشید.
هیونجین: میدونم.
بعد به بقیه نگاه کرد.
هیونجین: این بار اجازه نمیدیم کسی آیندهمون رو با گذشتهمون خراب کنه...
چهار امگا کنار آلفاهایشان ایستادند.
اما درست در همان لحظه...
صدای قدمهایی از پشت در شنیده شد ... همه برگشتند.
دستگیرهی در آرام پایین رفت
در باز شد.
و کسی وارد کلاس شد که هیچکدام انتظار دیدنش را نداشتند.
پایان پارت ۳۶
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
پارت ۳۶
بعد از دیدن نوشته ،
هر هشت نفر به سمت ساختمان قدیمی مدرسه رفتند
کلاس قدیمی سالها بود که استفاده نمیشد...
راهرو تاریک و ساکت بود.
هان آرام گفت:
هان: من از اینجا خوشم نمیاد.
مینهو کنار او گفت:
مینهو: منم
جونگین دستگیرهی در را گرفت.
جونگین: باز نیست...
چانگبین جلو آمد.
چانگبین: بذار من ببینم ...
در باز شد ...
همه وارد شدند.
اتاق تقریباً خالی بود.
چند میز قدیمی، یک تختهی پاکنشده و چند برگهی پاره روی زمین...
هیونجین آرام جلو رفت.
چشمش به یک میز افتاد.
هیونجین: اینجا مینشستم.
چان کنار او ایستاد.
چان: منم اینجا بودم.
مینهو به گوشهی کلاس اشاره کرد.
مینهو: اونجا هم چانگبین مینشست.
چانگبین سر تکان داد.
چانگبین: و اون...
به صندلی انتهای کلاس نگاه کرد
فردی پشت سرشان ایستاده بود.
فرد ناشناس : آره...
همه برگشتند.
او یک قدم جلو آمد.
فرد ناشناس: همهچیز از اینجا شروع شد.
سونگمین پرسید:
سونگمین: چی شد؟
او نفس عمیقی کشید.
فرد ناشناس : یه نفر هر روز به ما میگفت آلفا باید از همه قویتر باشه. میگفت امگاها فقط باعث ضعف میشن...
فلیکس اخم کرد.
فلیکس: و شما باورش کردین؟
فرد ناشناس : آره.
هیونجین آرام پرسید:
هیونجین: اون شخص کی بود؟
فرد ناشناس جواب نداد.
فقط به تخته اشاره کرد.
روی گوشهی تخته، زیر لایهای از گردوغبار، یک اسم قدیمی دیده میشد.
همه ساکت شدند.
چان نزدیکتر رفت.
چهرهاش تغییر کرد.
چان: این...
مینهو به او نگاه کرد.
مینهو: میشناسیش؟
چان سر تکان داد.
چان: معلم قدیمیمون بود...
هیونجین به اسم روی تخته خیره شد.
ناگهان چند خاطرهی قدیمی در ذهنش زنده شد؛ حرفهایی که آن زمان بارها شنیده بود...
حرفهایی که باعث شده بود او و دوستانش فکر کنند سرد بودن یعنی قوی بودن...
فلیکس آرام کنار او ایستاد.
فلیکس: هیونجین.
هیونجین نگاهش کرد.
فلیکس: تو دیگه اون آدم نیستی.
هیونجین نفس عمیقی کشید.
هیونجین: میدونم.
بعد به بقیه نگاه کرد.
هیونجین: این بار اجازه نمیدیم کسی آیندهمون رو با گذشتهمون خراب کنه...
چهار امگا کنار آلفاهایشان ایستادند.
اما درست در همان لحظه...
صدای قدمهایی از پشت در شنیده شد ... همه برگشتند.
دستگیرهی در آرام پایین رفت
در باز شد.
و کسی وارد کلاس شد که هیچکدام انتظار دیدنش را نداشتند.
پایان پارت ۳۶
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
- ۴۴۲
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط