part
part 73
جنیور: چرا
سوزومه: چون نمیخوام باتنها برادرم ازدواج کنم
جنیور: ما هیچ نسبتی باهم نداریم اینو بفهم(داد)
سوزومه: پس نمیخوام هیچ نسبتی دهم ذلشته باشیم
جنیور: سوزومه....
سوزومه: جنیور بسه تو کت به خواستت رسیدی تفته دیگه نامزد میکنیو........ ولی اینو تو گوشت فرو کن اگه ازدواج هم کنیم ما فقط قانونن زنو شوهریم وهیچ چیزی تغییر نمیکنه
جنیور: من تغیرش میدم
سوزومه: خسته نباشی
سوزومه پشت به جنیور کردو ازونجا دور شد بقض کرده بود زنگ زد به ری
ری: الو سوزی
سوزومه: ری کجایی
ری: شرکت چطور
سوزومه: میخوام ببینمت
ری: کجا بیام
سوزومه: خودم میام
ری: چیزی شده سوزی (سوزومه قط کرد )
سوزومه تاکسی گرفتو دم در شرکت پیاده شد وارد شرکت شدو به سمت دفتر ری میرفت که منشی جلوش رو گرفت
منشی: خانوم نمیتونین وارد بشین
سوزومه: با ری کار دارم
منشی: وقت قبلی دارید
سوزومه: نه من دوستشم
منشی: ببخشید ولی ما نمیتونیم بهتون اجازه بدیم
سوزومه: ببین خانوم من حوصله جروبحث باهات رو ندارم همین الان از جلو چشام شوت شو کنار
منشی: خانوم محترم اینجا باغ وحش نیست که همینجوری واردش بشین
سوزومه: یه لحظه خفشو
زنگ زد به ری
ری: الو
سوزومه: به این اشغال بگو از جلو چشام گم شه
ری: اوخ یادم رفت بهشون خبر بدم الان میام
سوزومه: اوم
گوشی قط کرد
سوزومه: الان صاحب باغ وحش خودش میاد
ری اومد
ری: خانوم منشی بزارین بیاد
سوزومه: صداش روکه شنیدی
ری: سوزی تغصیر من بود ولش کن
سوزومه: خفه شو
ری: اعصاب نداری
سوزومه: بریم داخل صحبت میکنیم
جنیور: چرا
سوزومه: چون نمیخوام باتنها برادرم ازدواج کنم
جنیور: ما هیچ نسبتی باهم نداریم اینو بفهم(داد)
سوزومه: پس نمیخوام هیچ نسبتی دهم ذلشته باشیم
جنیور: سوزومه....
سوزومه: جنیور بسه تو کت به خواستت رسیدی تفته دیگه نامزد میکنیو........ ولی اینو تو گوشت فرو کن اگه ازدواج هم کنیم ما فقط قانونن زنو شوهریم وهیچ چیزی تغییر نمیکنه
جنیور: من تغیرش میدم
سوزومه: خسته نباشی
سوزومه پشت به جنیور کردو ازونجا دور شد بقض کرده بود زنگ زد به ری
ری: الو سوزی
سوزومه: ری کجایی
ری: شرکت چطور
سوزومه: میخوام ببینمت
ری: کجا بیام
سوزومه: خودم میام
ری: چیزی شده سوزی (سوزومه قط کرد )
سوزومه تاکسی گرفتو دم در شرکت پیاده شد وارد شرکت شدو به سمت دفتر ری میرفت که منشی جلوش رو گرفت
منشی: خانوم نمیتونین وارد بشین
سوزومه: با ری کار دارم
منشی: وقت قبلی دارید
سوزومه: نه من دوستشم
منشی: ببخشید ولی ما نمیتونیم بهتون اجازه بدیم
سوزومه: ببین خانوم من حوصله جروبحث باهات رو ندارم همین الان از جلو چشام شوت شو کنار
منشی: خانوم محترم اینجا باغ وحش نیست که همینجوری واردش بشین
سوزومه: یه لحظه خفشو
زنگ زد به ری
ری: الو
سوزومه: به این اشغال بگو از جلو چشام گم شه
ری: اوخ یادم رفت بهشون خبر بدم الان میام
سوزومه: اوم
گوشی قط کرد
سوزومه: الان صاحب باغ وحش خودش میاد
ری اومد
ری: خانوم منشی بزارین بیاد
سوزومه: صداش روکه شنیدی
ری: سوزی تغصیر من بود ولش کن
سوزومه: خفه شو
ری: اعصاب نداری
سوزومه: بریم داخل صحبت میکنیم
- ۴.۴k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط