☆سناریو بادشکن
موضوع:اگه موقع دعوا بزنیم تو صورتشون (درخواستی)☆
ساکورا:اون روی سگش بالا میاد و سرت داد بیداد میکنه اما فرداش برات عروسک خرسی میخره و میاد که اشتی کنه
نیری:از اونجایی که ضعیفه فقط بغض میکنه و به ارومی میپرسه:عه باشه خب نمیخواد بزنی...
سوئو:دستت رو وسط راه گرفت و بعد با لبخندی بازیگوشش بردت تو اتاق خواب و.... کاری کرد که دیگه جرات نکنی بخوای دست روش بلند کنی
سوگوارا(کله هویجی عزیزمان):گذاشت بزنیش و بعد بلند بلند خندید و گفت:عالی بود همین انتظارو از ورزشکار قشنگم داشتم
کیریو(این بچه ی منه نمیدمششش): سرش رو کشید و متعجب نگاهت کرد بعد اروم و ملایم مچ دستات رو گرفت رو کشیدت تو بغلش و عذر خواهی کرد
چیکا:تو اصلا جرات داری اینو بزنی؟
اندو:گفت:اخ اخ فک نمیکردم انقدر قوی باشی و خندید
توگامه:تعجب کرد سپس لبخندی گرم و جذاب بهت زد که باعث شد گوجه فرنگی بشی
سوگیشیتا:میخواست بزنتت که یادش افتاد اومه میا گفته هرگز روی زن دست بلند نکنه پس دوتا تپ تپ زد روی سرت و سرتو بجاش ناز کرد
اومه میا:خندید بعد خم شد سمتت شورت خیلی نزدیکش بود سپس زمزمه کرد: ا.ت چان دستت سنگینه ها
کاجی:ضربت باعث شد هدفونش از گوشش بیوفته و پرت بشه کنار با نگاهی ناراحت و کمی اعصبانی نگات کرد بعد هدفونش را برداشت اهی کشید چون نمیتونستم با تو اعصبانی باشه پس اروم عذر خواهی کرد و رفت تو اتاقش
☆پایان☆
موضوع:اگه موقع دعوا بزنیم تو صورتشون (درخواستی)☆
ساکورا:اون روی سگش بالا میاد و سرت داد بیداد میکنه اما فرداش برات عروسک خرسی میخره و میاد که اشتی کنه
نیری:از اونجایی که ضعیفه فقط بغض میکنه و به ارومی میپرسه:عه باشه خب نمیخواد بزنی...
سوئو:دستت رو وسط راه گرفت و بعد با لبخندی بازیگوشش بردت تو اتاق خواب و.... کاری کرد که دیگه جرات نکنی بخوای دست روش بلند کنی
سوگوارا(کله هویجی عزیزمان):گذاشت بزنیش و بعد بلند بلند خندید و گفت:عالی بود همین انتظارو از ورزشکار قشنگم داشتم
کیریو(این بچه ی منه نمیدمششش): سرش رو کشید و متعجب نگاهت کرد بعد اروم و ملایم مچ دستات رو گرفت رو کشیدت تو بغلش و عذر خواهی کرد
چیکا:تو اصلا جرات داری اینو بزنی؟
اندو:گفت:اخ اخ فک نمیکردم انقدر قوی باشی و خندید
توگامه:تعجب کرد سپس لبخندی گرم و جذاب بهت زد که باعث شد گوجه فرنگی بشی
سوگیشیتا:میخواست بزنتت که یادش افتاد اومه میا گفته هرگز روی زن دست بلند نکنه پس دوتا تپ تپ زد روی سرت و سرتو بجاش ناز کرد
اومه میا:خندید بعد خم شد سمتت شورت خیلی نزدیکش بود سپس زمزمه کرد: ا.ت چان دستت سنگینه ها
کاجی:ضربت باعث شد هدفونش از گوشش بیوفته و پرت بشه کنار با نگاهی ناراحت و کمی اعصبانی نگات کرد بعد هدفونش را برداشت اهی کشید چون نمیتونستم با تو اعصبانی باشه پس اروم عذر خواهی کرد و رفت تو اتاقش
☆پایان☆
- ۸۴۵
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط