پارت ۳:

پارت ۳:

وقتی دختر روی صندلی نشست ،نامجون گفت :《من نمیخوام شبمو خراب کنم ،بهتره که بریم رستوران روبه رویی ،این جور آدمها چهره شهرو زشت میکنن...》

تهیونگ سری تکان داد و کوک پرسید :

+نکنه نمیخوای با ما بیای ؟

_نه اینجوری نیست ،من خرجی امشبو میدم ...

+پس بعد از پرداختا بیا ما منتظرتیما

_باشه ولی من ترجیح میدم برم خونه ،چون زیاد نوشیدم

جین به شوخی گفت :《خوبه ، نگران بودم اینجا با این دختره خلوت کنی . 》

جیهوپ به بقیه گفت که سریع برن به رستوران برای صرف غذا و همینطور نصف شب برن به بار .

وقتی همه اعضا رفتن ،تهیونگ آرام از سر جایش بلند شد و خواست که به سمت آن میز برود ....

اما مردی به آرامی آمد و بر روی صندلی مقابل آن دختر نشست .

تهیونگ که این صحنه رو دید سریع سر جای خود نشست و منوی غذایی رو روی صورتش گرفت .

ولی چون محو نگاه کردن به اون دختر شده بود صدای گارسون را نشنید .

گارسون که کمی عصبی بود بر روی میز زد و گفت :《آقا چه غذایی برای امشب سفارش می‌دهید. 》

تهیونگ که کمی ترسید بود به گارسون نگاهی انداخت و گفت :《بهترین غذاها رو برام بیار .》

گارسون از آنجا رفت...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴:مرد لباس و کفش مارک پوشیده بود و خیلی آدم حسابی به نظ...

پارت ۵:گارسون اومد پیش تهیونگو بهش گفت :《بیا اینم سفارش شوما...

شرط:سی تا لایک۱۵ کامنت

پارت ۲ :اما دختر از عطر استفاده نکرده بود ،چشمانش نمیدرخشید،...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓ویو تهیونگلوکیشن رو فرستادم و ساعتی که ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط