سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁴⁹
بعد از رفتن اون دخترا جونگ کوک خیره شد بهم
_فکر کنم این اولین و آخرین بوسه مون باشه(خمار و انگشتشو میکشه روی لبای مری)
خواستم حرفی بزنم که اجازه نداد و لباش رو کوبوند روی لبام و با علاقه شروع به بوسیدنم کرد
اشکی از گوشه چشم چکید که در حین بوسیدنم دستشو بالا اورد و اشکم رو پس زد...
هر دو نفس کم اورده بودیم که ازم جدا شد و نفس نفس زنان خیره شد بهم
_آرایشت رو درست کن و بعد بیا بیرون
کمی مکث کرد و بعد گفت
_اتفاقات امشب رو هم فراموش کن و فکر نکن خبریه
و بعد درو باز کرد و رفت بیرون
هنوز توی شوک بودم
+ا. الان جون. جونگکوک م. منو بوس. بوسید؟(تعجب و دستشو میزاره روی لبش)
چند دقیقه ای بود که از تعجب به ی نقطه خیره بودم
حتی نفس کشیدن رو هم یادم رفته بود
به خودم اومدم و سریع رفتم جلوی آینه وسر و وضعم رو درست کردم و ارایشم رو ترمیم کردم و بعد از دست شویی اومدم بیرون
نشستم سر میز که پدرم کنار گوشم گفت
راکسون:چکار میکردی اون تو خیلی دیر کردی(عصبی)
+شلوغ بود
دیگه چیزی نگفت و روشو کرد اون طرف
چشمم افتاد به جونگ کوک که زل زده بود بهم
سریع سرمو انداختم پایین
مطمئنم الان لپام گل انداخته و سرخ شده
با یاد آوری چند لحظه پیش لبخندی روی لبم اومد و دستم رو کشیدم روی لبم
نگاهی بهش کردم که پوزخند تمسخر آمیزی بهم انداخت و بعد نگاهشو ازم گرفت.
داشتم به لحظه بوسه مون فکر میکردم که یهو این یوپ گفت
این یوپ:مری گوشه لبت کمی رژ لبی شده
و بعد اومد جلو و با انگشتش رژ دور لبم رو پاک کرد
+هی این یوپ خودم دست دارم میتونستی فقط بهم بگی(عصبی)
این یوپ:خب حالا مگه چیشد
_آقای هوانگ بهتره به دختری که مال ی مرد دیگست نزدیک نشی(عصبی و تهدید)
این یوپ:تا اونجایی میدونم مری دوست پسر نداره جناب جئون
_دوست پسر نداره ولی از حالا ب بعد اسباب بازیه یکی دیگست(پوزخند)
منظورشو خوب فهمیدم
این یعنی میخواد از من برای اسیب زدن به پدرم استفاده کنه
اما نمیدونه که من حتی ی سر سوزن هم واست پدرم ارزش ندارم :)
این یوپ:....
الان واستون پارت گذاشتم چون شب وقت نمیکردم🤧
حمایتا هم خیلی کمه واقعا یکم بیشتر ازم حمایت کنین🥲🥴🫶
Part:⁴⁹
بعد از رفتن اون دخترا جونگ کوک خیره شد بهم
_فکر کنم این اولین و آخرین بوسه مون باشه(خمار و انگشتشو میکشه روی لبای مری)
خواستم حرفی بزنم که اجازه نداد و لباش رو کوبوند روی لبام و با علاقه شروع به بوسیدنم کرد
اشکی از گوشه چشم چکید که در حین بوسیدنم دستشو بالا اورد و اشکم رو پس زد...
هر دو نفس کم اورده بودیم که ازم جدا شد و نفس نفس زنان خیره شد بهم
_آرایشت رو درست کن و بعد بیا بیرون
کمی مکث کرد و بعد گفت
_اتفاقات امشب رو هم فراموش کن و فکر نکن خبریه
و بعد درو باز کرد و رفت بیرون
هنوز توی شوک بودم
+ا. الان جون. جونگکوک م. منو بوس. بوسید؟(تعجب و دستشو میزاره روی لبش)
چند دقیقه ای بود که از تعجب به ی نقطه خیره بودم
حتی نفس کشیدن رو هم یادم رفته بود
به خودم اومدم و سریع رفتم جلوی آینه وسر و وضعم رو درست کردم و ارایشم رو ترمیم کردم و بعد از دست شویی اومدم بیرون
نشستم سر میز که پدرم کنار گوشم گفت
راکسون:چکار میکردی اون تو خیلی دیر کردی(عصبی)
+شلوغ بود
دیگه چیزی نگفت و روشو کرد اون طرف
چشمم افتاد به جونگ کوک که زل زده بود بهم
سریع سرمو انداختم پایین
مطمئنم الان لپام گل انداخته و سرخ شده
با یاد آوری چند لحظه پیش لبخندی روی لبم اومد و دستم رو کشیدم روی لبم
نگاهی بهش کردم که پوزخند تمسخر آمیزی بهم انداخت و بعد نگاهشو ازم گرفت.
داشتم به لحظه بوسه مون فکر میکردم که یهو این یوپ گفت
این یوپ:مری گوشه لبت کمی رژ لبی شده
و بعد اومد جلو و با انگشتش رژ دور لبم رو پاک کرد
+هی این یوپ خودم دست دارم میتونستی فقط بهم بگی(عصبی)
این یوپ:خب حالا مگه چیشد
_آقای هوانگ بهتره به دختری که مال ی مرد دیگست نزدیک نشی(عصبی و تهدید)
این یوپ:تا اونجایی میدونم مری دوست پسر نداره جناب جئون
_دوست پسر نداره ولی از حالا ب بعد اسباب بازیه یکی دیگست(پوزخند)
منظورشو خوب فهمیدم
این یعنی میخواد از من برای اسیب زدن به پدرم استفاده کنه
اما نمیدونه که من حتی ی سر سوزن هم واست پدرم ارزش ندارم :)
این یوپ:....
الان واستون پارت گذاشتم چون شب وقت نمیکردم🤧
حمایتا هم خیلی کمه واقعا یکم بیشتر ازم حمایت کنین🥲🥴🫶
- ۶۷۲
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط