شبي از شدت درد و غم يار دل آزاري
شبي از شدت درد و غم يار دل آزاري
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بي عاري
صفاي عالم مستي غمم را برده از يادم
صفايي را که من هرگز نمي ديدم به هوشياري
من و سوته دلان هر شب در اينجا گرد هم آييم
همه شب زنده داريها، همه مشتاق بيداري
غم از اندازه افزون و تنم رنجور بيماري
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بي عاري
مي ناب از کف ساقي شفاي نوشدارو را
دل ديوونه من را که زخمي خورده بود کاري
به جامي آنچنان از خود شوم بي خود که در مستي
حراج مُلک عالم را ببخش اندوه ديناري
نه در درماندگي و نه بر بالين پرستاري
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بي عاري
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بي عاري
صفاي عالم مستي غمم را برده از يادم
صفايي را که من هرگز نمي ديدم به هوشياري
من و سوته دلان هر شب در اينجا گرد هم آييم
همه شب زنده داريها، همه مشتاق بيداري
غم از اندازه افزون و تنم رنجور بيماري
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بي عاري
مي ناب از کف ساقي شفاي نوشدارو را
دل ديوونه من را که زخمي خورده بود کاري
به جامي آنچنان از خود شوم بي خود که در مستي
حراج مُلک عالم را ببخش اندوه ديناري
نه در درماندگي و نه بر بالين پرستاري
نشستم در خرابات و زدم بر طبل بي عاري
- ۸۷۳
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط