راز قلدر مدرسه

راز قلدر مدرسه
پارت : ۵

روزهای بعد، همه چیز کمی متفاوت شده بود.

تهیونگ هنوز هم همان پسر آرام و سرسختی بود که از کسی نمی‌ترسید. اما حالا بیشتر از قبل متوجه رفتارهای جونگ کوک می‌شد.

اینکه چطور وقتی کسی نگاهش نمی‌کند، به بقیه کمک می‌کند.

اینکه چطور همیشه خودش را تنها نگه می‌دارد.

و اینکه چقدر با تصویری که بقیه از او ساخته بودند فرق دارد.

در کلاس، معلم دوباره درباره‌ی پروژه‌ای که باید انجام می‌دادند توضیح داد.

تهیونگ و جونگ کوک هنوز هم مجبور بودند کنار هم کار کنند.

اما این بار سکوت بینشان مثل قبل سنگین نبود.

تهیونگ در حالی که برگه‌ها را مرتب می‌کرد، گفت:
«فکر نمی‌کردم بتونی این‌قدر خوب کار کنی.»

جونگ کوک بدون اینکه نگاهش کند جواب داد:
«انتظار داشتی نتونم؟»

تهیونگ لبخند زد.

«راستش؟ آره.»

برای چند لحظه، سکوت شد.

بعد برخلاف همیشه، گوشه‌ی لب جونگ کوک کمی تکان خورد.

یک لبخند خیلی کوتاه.

آن‌قدر کوتاه که شاید اگر تهیونگ حواسش نبود، نمی‌دید.

اما دید.

و همان لحظه فهمید جونگ کوک خیلی چیزها را پنهان می‌کند.

بعد از مدرسه، وقتی همه رفته بودند، تهیونگ متوجه شد جونگ کوک هنوز در کلاس نشسته.

برخلاف همیشه، خبری از عصبانیت در چهره‌اش نبود.

فقط خسته به نظر می‌رسید.

تهیونگ آرام پرسید:
«چرا هنوز نرفتی؟»

جونگ کوک جواب نداد.

چند ثانیه بعد گفت:
«فقط حوصله ندارم برگردم.»

تهیونگ برای اولین بار فهمید پشت آن پسر قوی، یک آدم خسته وجود دارد.

کسی که شاید بیشتر از چیزی که نشان می‌دهد تنهاست.

تهیونگ کنار در ایستاد.

«همیشه همین‌طوری فرار می‌کنی؟»

جونگ کوک اخم کرد.

«از چی؟»

تهیونگ آرام گفت:
«از اینکه یکی بفهمه واقعاً چه حسی داری.»

این بار جونگ کوک جواب نداد.

چون آن جمله دقیقاً به چیزی اشاره کرده بود که همیشه از آن فرار می‌کرد.

چند لحظه بعد، جونگ کوک فقط گفت:
«تو خیلی سوال می‌پرسی.»

تهیونگ لبخند زد.

«و تو خیلی چیزها رو قایم می‌کنی.»

برای اولین بار، بینشان سکوتی بود که آزاردهنده نبود.

فقط دو نفر که کم‌کم داشتند همدیگر را می‌فهمیدند.

اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند این شروع تغییر بزرگی در زندگی‌شان خواهد بود... 🖤

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

https://wisgoon.com/sugaaaaaaaبانو فالوشه🌿🌿🌿

https://wisgoon.com/jeon-kianaبانو فالوشه🌿🌿🌿

راز قلدر مدرسهپارت : ۳ از آن روز به بعد، رابطه‌ی بین جونگ کو...

پیش از آنکه زمستان تمام شودpart: 7 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط