خانه ام ويران شد از سوداي خوبان عاقبت/
خانه ام ويران شد از سوداي خوبان عاقبت/
گشت دل مدهوش و دل شيداي خوبان عاقبت/
هشت سر بر دوش من باري و باري مي کشم/
تا مگر اندازمش در پاي خوبان عاقبت/
رأي آن دارم که خونم را بريزند اهل حسن/
شد موافق راي من با راي خوبان عاقبت/
گر چه بي مهرند مهرويان به عشاق، اي رقيب/
جان عاشق مي شود مأواي خوبان عاقبت/
صبر و هوشم از سواد زلف جانان گشت کم/
شد همين سود من از سوداي خوبان عاقبت/
بارها گفتم که ندهم دل به خوبان، ليک دل/
گشت از جان بنده و مولاي خوبان عاقبت/
بر دل مجروح خسرو دلبران را نيست رحم/
جان به زاري داد از سوداي خوبان عاقبت.
گشت دل مدهوش و دل شيداي خوبان عاقبت/
هشت سر بر دوش من باري و باري مي کشم/
تا مگر اندازمش در پاي خوبان عاقبت/
رأي آن دارم که خونم را بريزند اهل حسن/
شد موافق راي من با راي خوبان عاقبت/
گر چه بي مهرند مهرويان به عشاق، اي رقيب/
جان عاشق مي شود مأواي خوبان عاقبت/
صبر و هوشم از سواد زلف جانان گشت کم/
شد همين سود من از سوداي خوبان عاقبت/
بارها گفتم که ندهم دل به خوبان، ليک دل/
گشت از جان بنده و مولاي خوبان عاقبت/
بر دل مجروح خسرو دلبران را نيست رحم/
جان به زاري داد از سوداي خوبان عاقبت.
- ۶۳۲
- ۲۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط