( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۲۷
کمی رو پهلو راست اش چرخید و به پهلو چپ رسید .. نگاهی به چهره معصوم و در خواب ته مین خیره شد ٫ یعنی حرف های مادر راست بود یعنی من در حق تهیونگ و ته مین بد کردم ٫ بعضی که چانه اش را بهشدت لرزاند ولی باید سر پا وایستاد فقد و فقد بخاطر دختر کوچیک و کم سن اش دستی به موهایش دخترکش کشید و بوسه ریزی رو پیشانی اش گذاشت واقعا دلیل اینکه دیشب ته مین ناراحت شد را نمیدانست تنها با خوابیدن کنار مادرش این حرف را بدون بردن بالا صدا الکس فهمید ...
((اسلاید ۲ لباس الکس ))
لباسی به استایل خودش و رنگ صورتی تنها یک رژ صورتی رو لب هایش مالید کمی لب هایش را رو هم مالید تا رنگش روشن تر باشه به آرامی از روی صندلی بلند شد و بعد از برداشتن کیف و پالتو از اتاق خارج شد و عینک های دودی رنگ را روی چشم هایش گذاشت سمته پله ها قدم برداشت و برادر مغرورش را دید تنها بعد از رفتن چشم غره ای میخواست از کنارش عبور کند .. ولی
جی وون: بلاخره معلوم شد پدر اون بچه کیه
الکس عینک های دودی را از روی چشم هایش برداشت و لای موهای بالا سرش گذاشت با اخم و جدیت گفت .
الکس : ته مین .. اسمش ته مینه
جی وون دست تو جیب چشم تو کاسه چرخاند .... جی وون : خب که چی یه حرومزاده اسمی نداره
الکس به شدت عصبی و با صدا بلند گفت ... الکس : لی جی وون حرف دهنتو بفهم
جی وون بیشتر اخم کرد و دست تو جیب گفت ... جی وون : اون صدا مزخرف رو برام بالا نبر.... الکس به شدت عصبی بود ولی میدانست که اون یکی از بچه های ۱۵ ساله ای بود پس حتما باید سرش داد میزد یک روز به خوبی بزرگ میشد و اشتباه خودش را میدانست سپس نفسی کشید تا کمی از خونسردی را از خودش قرض بگیرد ... دیگر چیزی نگفت و از پله ها پایین. رفت بلافاصله از آشپزخانه آنلی را دید که مشغول دادن صبحانه به نوه کوچولو اش بود الکس کمی با صدا بلند گفت ..
الکس : مادر من میریم
ته مین وقتی صدا مادرش را شنید زود از صندلی مخصوص اش پایین رفت و با قدم های کوچیک رسید به مادرش بلافاصله الکس خم شد و دخترش را به آغوش گرفت و پاهای کوچیک دخترش دوره کمر خودش حلقه. شد تنها یک بوسه رو گونش گذاشت و گفت
الکس : واییی دخترم امروز چه شیرین شده
پارت ۲۷
کمی رو پهلو راست اش چرخید و به پهلو چپ رسید .. نگاهی به چهره معصوم و در خواب ته مین خیره شد ٫ یعنی حرف های مادر راست بود یعنی من در حق تهیونگ و ته مین بد کردم ٫ بعضی که چانه اش را بهشدت لرزاند ولی باید سر پا وایستاد فقد و فقد بخاطر دختر کوچیک و کم سن اش دستی به موهایش دخترکش کشید و بوسه ریزی رو پیشانی اش گذاشت واقعا دلیل اینکه دیشب ته مین ناراحت شد را نمیدانست تنها با خوابیدن کنار مادرش این حرف را بدون بردن بالا صدا الکس فهمید ...
((اسلاید ۲ لباس الکس ))
لباسی به استایل خودش و رنگ صورتی تنها یک رژ صورتی رو لب هایش مالید کمی لب هایش را رو هم مالید تا رنگش روشن تر باشه به آرامی از روی صندلی بلند شد و بعد از برداشتن کیف و پالتو از اتاق خارج شد و عینک های دودی رنگ را روی چشم هایش گذاشت سمته پله ها قدم برداشت و برادر مغرورش را دید تنها بعد از رفتن چشم غره ای میخواست از کنارش عبور کند .. ولی
جی وون: بلاخره معلوم شد پدر اون بچه کیه
الکس عینک های دودی را از روی چشم هایش برداشت و لای موهای بالا سرش گذاشت با اخم و جدیت گفت .
الکس : ته مین .. اسمش ته مینه
جی وون دست تو جیب چشم تو کاسه چرخاند .... جی وون : خب که چی یه حرومزاده اسمی نداره
الکس به شدت عصبی و با صدا بلند گفت ... الکس : لی جی وون حرف دهنتو بفهم
جی وون بیشتر اخم کرد و دست تو جیب گفت ... جی وون : اون صدا مزخرف رو برام بالا نبر.... الکس به شدت عصبی بود ولی میدانست که اون یکی از بچه های ۱۵ ساله ای بود پس حتما باید سرش داد میزد یک روز به خوبی بزرگ میشد و اشتباه خودش را میدانست سپس نفسی کشید تا کمی از خونسردی را از خودش قرض بگیرد ... دیگر چیزی نگفت و از پله ها پایین. رفت بلافاصله از آشپزخانه آنلی را دید که مشغول دادن صبحانه به نوه کوچولو اش بود الکس کمی با صدا بلند گفت ..
الکس : مادر من میریم
ته مین وقتی صدا مادرش را شنید زود از صندلی مخصوص اش پایین رفت و با قدم های کوچیک رسید به مادرش بلافاصله الکس خم شد و دخترش را به آغوش گرفت و پاهای کوچیک دخترش دوره کمر خودش حلقه. شد تنها یک بوسه رو گونش گذاشت و گفت
الکس : واییی دخترم امروز چه شیرین شده
- ۱۶.۵k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط