همیشه آن سد محکمی بودهام که طغیان اندوه دیگران را تاب

همیشه آن سدِ محکمی بوده‌ام که طغیانِ اندوهِ دیگران را تاب آورده است؛ دیواری که پناهگاهِ دل‌های لرزان بوده. هر موجی که بر من کوبید، در سکوت، ضربه‌اش را به جان خریدم و هرگز نگذاشتم ترکی بر چهره‌ام نمایان شود.

صبوری کردم به این خیال که روزی این سیلاب فروکش خواهد کرد و این رودِ خروشان، آرام خواهد گرفت. اما آرامشی در کار نبود و این دیوار، هر روز از درون پوسیده‌تر شد.

امروز، صدایِ شکستنِ خود را از درون می‌شنوم. این خستگی، دیگر یک احساس نیست؛ یک واقعیتِ در حال وقوع است. و این ترس از آن نیست که ویران شوم؛ از آن است که می‌دانم ویرانیِ من، آغازِ طوفانی است که دیگر هیچ‌کس را پناهی نخواهد بود.
دیدگاه ها (۰)

سندروم Survivor's Guilt: حالت روانی‌ای که فرد پس از زنده مون...

کله سوت کشید بس که ما این همه تضاد دیدیم.....

صبوری را چون دانه‌ای در دلِ سخت‌ترین خاک‌ها کاشتم. با اشک، آ...

روزی می‌رسد که سنگینیِ زرهی که عمری بر تن کرده‌ای تا استوار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط