دلم واسه اون پسری می سوزه که شب عروسی عشقش قاطی کرد رفت د

دلم واسه اون پسری می سوزه که شب عروسی عشقش قاطی کرد رفت دم تالار عروسی ولی نرفت تو که عروسی رو به هم بزنه، صبر کرد وقتی عروس اومد بیرون با خشم رفت جلو، تور صورت عروس رو برداشت
دید اصن اون نیست
اسکل تالارو اشتباه اومده بود
فامیلای دامادم گرفتن مثه سگ زدنش
دیدگاه ها (۳)

رمان: گرفتار توپارت ۱۵ (بخش دوم: آرامشِ قبل از طوفانِ دوباره...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹⁴اتاق ت...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

پارت 4۴بارونِ ریزی شروع به باریدن کرده بود. هوا سرد و سنگین ...

پیمان نقره ای

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇21ویو هویج:کلاس تموم شده بود و بیشتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط