RESPECT OR DIE : پارت ششم
RESPECT OR DIE : پارت ششم
صدای قدمهای نیلا در راهروی طولانی عمارت میپیچید...
پاکت هنوز در دستش بود...
روی کاغذ فقط یک آدرس نوشته شده بود..
اما نیلا خوب میدانست پشت آن آدرس چیزی بیشتر از یک ملاقات ساده پنهان شده....
درِ خروجی را باز کرد...
یکی از افراد جونگکوک کنار ماشین ایستاده بود...
((خانم، ماشین آمادهست.))
نیلا ایستاد...
— من گفتم تنها میرم
مرد لحظهای سکوت کرد...
((رئیس گفتن ماشین رو بردارین.))
نیلا با اخم به او نگاه کرد...
— من راننده دارم؟
مرد سرش را پایین انداخت...
((نه.))
— پس خودم میرم
سوار ماشین خودش شد و بدون اینکه منتظر کسی بماند از محوطه خارج شد...
چند دقیقه بعد...
عمارت از پشت آینه محو شد...
نیلا گوشیاش را برداشت و شمارهای را گرفت...
— الو؟
صدای مضطرب برادرش از آن طرف خط آمد...
((نیلا؟ کجایی؟))
نیلا چیزی نگفت...
((نیلا؟))
— تو الان کجایی؟
چند ثانیه سکوت...
((خونهام.))
نیلا چشمهایش را بست...
— مطمئنی؟
((آره... چرا؟))
نیلا تماس را قطع کرد...
پس آدرسی که جونگکوک داده بود...
برای برادرش نبود...
برای چه کسی بود؟
ادامه دارد ...
صدای قدمهای نیلا در راهروی طولانی عمارت میپیچید...
پاکت هنوز در دستش بود...
روی کاغذ فقط یک آدرس نوشته شده بود..
اما نیلا خوب میدانست پشت آن آدرس چیزی بیشتر از یک ملاقات ساده پنهان شده....
درِ خروجی را باز کرد...
یکی از افراد جونگکوک کنار ماشین ایستاده بود...
((خانم، ماشین آمادهست.))
نیلا ایستاد...
— من گفتم تنها میرم
مرد لحظهای سکوت کرد...
((رئیس گفتن ماشین رو بردارین.))
نیلا با اخم به او نگاه کرد...
— من راننده دارم؟
مرد سرش را پایین انداخت...
((نه.))
— پس خودم میرم
سوار ماشین خودش شد و بدون اینکه منتظر کسی بماند از محوطه خارج شد...
چند دقیقه بعد...
عمارت از پشت آینه محو شد...
نیلا گوشیاش را برداشت و شمارهای را گرفت...
— الو؟
صدای مضطرب برادرش از آن طرف خط آمد...
((نیلا؟ کجایی؟))
نیلا چیزی نگفت...
((نیلا؟))
— تو الان کجایی؟
چند ثانیه سکوت...
((خونهام.))
نیلا چشمهایش را بست...
— مطمئنی؟
((آره... چرا؟))
نیلا تماس را قطع کرد...
پس آدرسی که جونگکوک داده بود...
برای برادرش نبود...
برای چه کسی بود؟
ادامه دارد ...
- ۲۷۸
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط