چشم هایم را عوض کردم ،نگاهم را...نشد

چشم هایم را عوض کردم ،نگاهم را...نشد
باز هم دیروزها رد شد ولی فردا نشد

می فشارم سر به روی شانه ی تنهایی ام
هیچ کس مانند من با رفتنت تنها نشد

شمس را گم کرده ام بی چشم های روشنت
نیستی و شعرهایم مثل مولانا نشد

جای خالی تو را حتی غزل هم پر نکرد
در غزل فریادهایم دردهایم جا نشد

گرم آغوشت نبوده سرنوشت دستهام
اخم آغوشم بدون خنده هایت وا نشد

بعد تو من ماندم و دنیای سردسنگها
مثل مردابی که هرگز قسمتش دریا نشد
دیدگاه ها (۱)

" تـــــو "مالڪ تمام احساسـم هستی.!تمام عشقـم.!تمام احساس نا...

گاه دلم میگیرد....گاه زندگی سخت میشودگاه تنها،تنهایی آرامش م...

ساحل آغوشت رابیاورکشتی احساسم لمس تورا میخواهددروسعت بازوانت...

دست بزار روی قلبت !گذاشتی ؟دلم میخواد همیشه بتپه حتی اگه برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط