همخونه اجباری...

همخونه اجباری...
پارت ۱۴۳

«ویو بوراک»

ظهر...

همه توی سالن کنفرانس جمع شده بودن.

جونگ‌کوک توضیح می‌داد.

_«فردا صبح ساعت هفت حرکت می‌کنیم.»

_«سه روز و دو شب.»

صدای ذوق همه بلند شد.

ملیس تقریباً جیغ کشید.

سوآ خندید.

لیام هم با ذوق گفت:

_«بالاخره یه استراحت!»

اما...

من فقط یه لبخند زدم.

چون نقشه‌م آماده بود.

بعد از جلسه...

رفتم کنار داهی.

یه پاکت کوچیک دادم دستش.

_«اینه.»

نگاش کرد.

_«چیه؟»

_«رزرو هتل.»

_«من کاری کردم اتاق‌ها اشتباه ثبت بشن.»

داهی ابروش بالا رفت.

_«یعنی؟»

لبخند زدم.

_«فعلاً...»

_«جونگ‌کوک و تو...»

_«توی یه اتاق ثبت شدین.»

چشم‌های داهی برق زد.

_«و دوین؟»

_«اون...»

_«خودش اینو می‌بینه.»

همون لحظه...

از اون طرف راهرو...

دوین داشت به سمت ما می‌اومد.

من سریع پاکت رو از دست داهی گرفتم.

اما...

دیر شده بود.

دوین فقط یه لحظه...

عنوان روی برگه رو دید.

Room 208

Guests: Jeon Jungkook & Dahi

رنگ از صورتش پرید.

هیچی نگفت.

فقط...

آروم برگشت.

و رفت...

در حالی که قلبش...

برای اولین بار...

واقعاً شکست.
دیدگاه ها (۴۰)

همخونه اجباری... پارت ۱۴۲«ویو پارک دوین»فردا صبح...با اعصاب ...

همخونه اجباری... پارت ۱۴۱«ویو داهی»مراسم تازه تموم شده بود.ه...

همخونه اجباری... پارت 129"ویو پارک دوین"داشتم پرونده‌ها رو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط