نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ،

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ،
تا درِ میکده شادان و غزل خوان بـروم ..
دیدگاه ها (۱)

خب میدانی ؟ بدبختی از آنجا شروع شد که گفتیم ما منطقی هستیم ....

فالَـت عجیـب آمد و خنـدیدی یک گـرگ پیـر جا شده در فنجـان ! پ...

گل گاو زبان را دمش کنی با نبات لیمو بچکانی در آن بنفش‌ها جا...

یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخورکلبهٔ احزان شود روزی گلس...

از جام شرابت جانان شدماز عشق نابت بی جان شدم شاعر نبودم و ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط