خاطرات یک آرمی فصل پارت
خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۹
دختره اول نگاهی پر از افاده بهم انداخت بعد به ناچار اون کتاب رو داد دستم.
با مشنگی ورقش زدم... اوهووو! چه موهایی، مدل موی پسرونهای چشمم رو گرفت! دقیقا شبیه مدلموهای جونگکوک بود! همونقدر بلند.. ولی همونقدر پسرونه و خاص!
+همینو میخوام!
_مطمئنید؟
+آره! دست به کار شو
دختره سری به روی اجبار تکون داد و پارچهای کشید دورم.
قیچی و آبپاش ورداشت و شروع کرد به کوتاهی موهام.
نزدیکه ۲۰ دقیقه طول کشید! موهام با اون وضع وحشتناکی که به حالش انداخته بودم داشت زار میزد.
ولی خوشبختانه آزاد شد!
+تموم شد.
_مرسی!
پارچه رو باز کرد و موهای اطرافم رو جم کرد.
با شجاعت تو آینه به خودم نگاهی انداختم!
گااااد! این آقاپسره کیه؟؟؟؟
توی آینه به چهره ی جدیدم با گشادی خندیدم!
موهام خیلی قشنگ شده بود و پشت گردنم تراش خورده بود!
اصلا باورم نمیشد، قیافهام قشنگ شبیه پسرا شده بود! چقدر پسر بودن بهم میومد.. ولی ایششش! اندام نحیف و لباسای دخترونهام ضدحال بود!
با عجله خودمو رسوندم به در و از آرایشگاه خارج شدم.
صدای محوی از پشت گوشم نظرم رو جلب کرد
+خانوووم؟؟؟ پولتون رو حساب نکردیددددد!
_بزنید به حسابم!
+مگه شما اینجا حساب دارید؟؟؟؟ خانووووم؟؟؟؟
با دو و خنده خودمو رسوندم به خوابگاه!
خب من با وحشت از خونه زدم بیرون کیف پولم رو که نیاورده بودم!
با تصوره اینکه قرار بود چیکار کنم دوباره به اتاق جیمین و هوپ شتافتم!
کمده جیمین رو باز کردم و یه بلوز آستین کوتاه سفید و با یک شلوار جین آبی ورداشتم.. و روش یک کاپشن لی و لش انداختم!
لباسا رو پوشیدمو تو آینه ی قدی اتاق به خودم نگاهی انداختم! خودداااا چه جیگری! قیافه ام با اون فیس کرهای قشنگ شبیه ی پسرای الزانگ کرهای شده بود!
از همه چیزم راضی بودم، کاش این پسره تو آینه درخواست دوستی بهم میداد! خخخخ.. وانی یه وقت نخوری خودتو! فقط یکم لباسای جیمین برام گشاد بود که البته این خودش یک نکته ی مثبت بود چون باعث میشد اندام دخترونهام زیاد تو چشم نباشه!
یکم دیگه تو آینه به خودم دقت کردم! نههههه! سینههام خیلی تو چشه!!
بزور تو کمده جیمین دنباله یک تیکه پارچه گشتم که یه باند سفید نظرم رو به خودش جلب کرد! پارچه یا همون باند رو دوره سینهام پیچیوندم و بستمش! دیگه سینههامو پوشونده بود و دیگه مشکلی نبود!
خب حالا یکم مردونه کن صداتو وانی ببینیم در چه حد طبیعیه! با منگلی صدامو انداختم ته گلوم:
+چخبرا حاجی؟؟؟
بلند زدم زیره خنده! خودم صدام کمی بم بود! راحت میشد پسرونهاش کرد!
پشت دره خوابگاه ایستادم، خب وانی حالا وقتشه ببینی مردم هم فکر میکنن تو پسری یا نه؟
با سرخوشی دره خوابگاه رو باز کردمو خودمو رسوندم به خیابون
خب، حالا چیکار کنم بهم توجه بشه؟!
دختره اول نگاهی پر از افاده بهم انداخت بعد به ناچار اون کتاب رو داد دستم.
با مشنگی ورقش زدم... اوهووو! چه موهایی، مدل موی پسرونهای چشمم رو گرفت! دقیقا شبیه مدلموهای جونگکوک بود! همونقدر بلند.. ولی همونقدر پسرونه و خاص!
+همینو میخوام!
_مطمئنید؟
+آره! دست به کار شو
دختره سری به روی اجبار تکون داد و پارچهای کشید دورم.
قیچی و آبپاش ورداشت و شروع کرد به کوتاهی موهام.
نزدیکه ۲۰ دقیقه طول کشید! موهام با اون وضع وحشتناکی که به حالش انداخته بودم داشت زار میزد.
ولی خوشبختانه آزاد شد!
+تموم شد.
_مرسی!
پارچه رو باز کرد و موهای اطرافم رو جم کرد.
با شجاعت تو آینه به خودم نگاهی انداختم!
گااااد! این آقاپسره کیه؟؟؟؟
توی آینه به چهره ی جدیدم با گشادی خندیدم!
موهام خیلی قشنگ شده بود و پشت گردنم تراش خورده بود!
اصلا باورم نمیشد، قیافهام قشنگ شبیه پسرا شده بود! چقدر پسر بودن بهم میومد.. ولی ایششش! اندام نحیف و لباسای دخترونهام ضدحال بود!
با عجله خودمو رسوندم به در و از آرایشگاه خارج شدم.
صدای محوی از پشت گوشم نظرم رو جلب کرد
+خانوووم؟؟؟ پولتون رو حساب نکردیددددد!
_بزنید به حسابم!
+مگه شما اینجا حساب دارید؟؟؟؟ خانووووم؟؟؟؟
با دو و خنده خودمو رسوندم به خوابگاه!
خب من با وحشت از خونه زدم بیرون کیف پولم رو که نیاورده بودم!
با تصوره اینکه قرار بود چیکار کنم دوباره به اتاق جیمین و هوپ شتافتم!
کمده جیمین رو باز کردم و یه بلوز آستین کوتاه سفید و با یک شلوار جین آبی ورداشتم.. و روش یک کاپشن لی و لش انداختم!
لباسا رو پوشیدمو تو آینه ی قدی اتاق به خودم نگاهی انداختم! خودداااا چه جیگری! قیافه ام با اون فیس کرهای قشنگ شبیه ی پسرای الزانگ کرهای شده بود!
از همه چیزم راضی بودم، کاش این پسره تو آینه درخواست دوستی بهم میداد! خخخخ.. وانی یه وقت نخوری خودتو! فقط یکم لباسای جیمین برام گشاد بود که البته این خودش یک نکته ی مثبت بود چون باعث میشد اندام دخترونهام زیاد تو چشم نباشه!
یکم دیگه تو آینه به خودم دقت کردم! نههههه! سینههام خیلی تو چشه!!
بزور تو کمده جیمین دنباله یک تیکه پارچه گشتم که یه باند سفید نظرم رو به خودش جلب کرد! پارچه یا همون باند رو دوره سینهام پیچیوندم و بستمش! دیگه سینههامو پوشونده بود و دیگه مشکلی نبود!
خب حالا یکم مردونه کن صداتو وانی ببینیم در چه حد طبیعیه! با منگلی صدامو انداختم ته گلوم:
+چخبرا حاجی؟؟؟
بلند زدم زیره خنده! خودم صدام کمی بم بود! راحت میشد پسرونهاش کرد!
پشت دره خوابگاه ایستادم، خب وانی حالا وقتشه ببینی مردم هم فکر میکنن تو پسری یا نه؟
با سرخوشی دره خوابگاه رو باز کردمو خودمو رسوندم به خیابون
خب، حالا چیکار کنم بهم توجه بشه؟!
- ۹.۸k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط