کودک که بودم

کودک که بودم
گمان میکردم سردتر از بستنی
چیزی وجود ندارد.
حال که فکر میکنم
میبینم سرد تر از بستنی،
قلب آدمهاییست که
تا میفهمند دوستشان داریم،
مارا ترک میکنند...
دیدگاه ها (۲)

..

کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ...

شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟تو تسلیم تماشای نگاه...

..

کودک که بودمگمان می‌کردمسردتر از بستنی چیزی وجود ندارد..حال ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

به تازگی خیالی سراغم آمده که هر ان چیزی در خصوص «عشق» میبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط