گمان نمی کنم این دستها به هم برسند
گمان نمی کنم این دستها به هم برسند
دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلخواهش
که دست های پر از عشق ما به هم برسند
فلک نجیب نشسته است وموذیانه به فکر...
که پیش چشم من این ، دوچرا به هم برسند
شکوه عشق به زیرسوال خواهد رفت
وگرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد
شب به شب منتظرش بود م و دل پر آشوب
شب به شب آمدنش دیر شد و حرف نزد
غصه میخورد که من حال خرابی دارم
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد
وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلخواهش
که دست های پر از عشق ما به هم برسند
فلک نجیب نشسته است وموذیانه به فکر...
که پیش چشم من این ، دوچرا به هم برسند
شکوه عشق به زیرسوال خواهد رفت
وگرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد
شب به شب منتظرش بود م و دل پر آشوب
شب به شب آمدنش دیر شد و حرف نزد
غصه میخورد که من حال خرابی دارم
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد
وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد
- ۸۳۳
- ۲۹ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط