بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

خون می رود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد

این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دل ها نگشت سرد

من بر نخیزم از سر راه وفای تو
از هستی ام اگر چه بر انگیختند گرد

روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد

ساقی بیار جام صبوحی که شب نماند
و آن لعل فام خنده زد از جام لاجورد

باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین مثال از نفس سرد و روی زرد

در کوی او که جز دل بیدار ره نیافت
کی می رسند خانه پرستان خوابگرد

خونی که ریخت از دل ما، سایه! حیف نیست
گر زین میانه آب خورد تیغ هم نبرد

#هوشنگ_ابتهاج
@hoshang_ebtehhaj
دیدگاه ها (۱)

بگذر شبی به خلوت این همنشین دردتا شرح آن دهم که غمت با دلم چ...

ساقی بیار جام صبوحی که شب نماندو آن لعل فام خنده زد از جام ل...

بگذر شبی به خلوت این همنشین دردتا شرح آن دهم که غمت با دلم چ...

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما یکشنبه 16 اردیبهشت 9...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

کی بربم آلمان

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط