شخصیت هایی در من اند

شخصیت هایی در من اند
که با هم حرف نمی زنند
که همدیگر را غمگین می کنند
که هرگز دور یک میز غذا نخورده اند
شخصیت هایی در من اند

که با دست هایم شعر می نویسند
با دست هایم اسکناس های مرده را ورق می زنند
دست هایم را مشت می کنند
دست هایم را بر لبه ی مبل می گذارند
و همزمان
که این یکی می نشیند
دیگری بلند می شود

شخصیت هایی در من اند
که با برف ها آب می شوند
با رودها می روند
و سال ها بعد
در من می بارند

شخصیت هایی در من اند
که در گوشه ای نشسته اند
و مثل مرگ با هیچ کس حرف نمی زنند

شخصیت هایی در من اند
که دارند دیر می شوند
دارند پایین می روند
دارند غروب می کنند
و آن یکی هم نشسته است
رو به روی این غروب،چای می خورد

شخصیت هایی در من اند
که همدیگر را زخمی می کنند
همدیگر را می کشند
همدیگر را
در خرابه های روحم خاک می کنند

من اما
با تمام شخصیت هایم
دوستت دارم...
دیدگاه ها (۱۸)

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم...

#چالش1:متولد چه ماهی هستی؟دی 2:احساساتت در چه حد؟خیلی خیلی ب...

"باغ ات آباد است،حق داری که چادرسرکنی"سیب صورت ،چشم خرما ،گو...

منجم‌ها نمی‌بینندزیر روسری‌ها راوگرنه موی توده سانت طولانی‌ت...

دارالذکر اولین دیدار

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط