🖤🔥 پارت ۲۴ — نگاهِ بی‌کلام

🖤🔥 پارت ۲۴ — نگاهِ بی‌کلام

چشمان یونا و جونگ‌کوک برای چند لحظه قفل شدند.
نه حرفی زده شد، نه حرکتی بیش از نیاز.
فقط نگاه بود، پر از حسِ تازه‌ای که هر دو می‌دانستند خطرناک و هیجان‌انگیز است.

جونگ‌کوک آهسته دستش را نزدیک کرد، اما هنوز لمس نکرد.
یونا نفسش را حبس کرد.
این فاصله‌ی کم، پر از کشش بود.

«تو… فرق داری.»
صدایش آرام و خشن بود، اما هیچ تهدیدی در آن نبود.

یونا لبخند کوتاهی زد، بی‌صدا، فقط با چشم‌ها.
و همان نگاه،
بیشتر از هر کلمه‌ای، عشقشان را اعلام کرد.

سکوت، پر از گرما و درک بود.
آن لحظه، هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌توانست بینشان فاصله بیندازد.


---

اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

🖤🔥 پارت ۲۵ — لمسِ خیال‌انگیزیونا نفسش را آرام بیرون داد و دس...

🖤🔥 پارت ۲۶ — نفس‌های هم‌راستاباران بیرون شدت گرفته بود، اما ...

🖤🔥 پارت ۲۳ — نفس‌های نزدیکباران هنوز آرام روی سقف می‌خورد.یو...

🖤🔥 پارت ۲۲ — لمسِ آرامیونا روی مبل نشست، دست‌هایش روی زانو ح...

ناپلئون گمشده(فصل اول)

تنها کسی که دوسم داره پارت ششمجونگ کو...

پرنسس من ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط