من پیر شدم دیر رسیدی خبری نیست

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست
مانند من آسیمه سر و دربدری نیست

بسیار برای تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ولی نامه بری نیست

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب، مرا برده و ازمن اثری نیست

بگذار تبر برکمر شاخه بکوبد
حالا که بهار آمدو او را ثمری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند
حالا که نگاهی نگران پشت دری نیست ...
دیدگاه ها (۷)

.........................................آن چنان غرق تو بودم...

'تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنی...

از نگاه روی تو ، دل سیر می گردد مگرآخر آدم با تو باشد ، پیر ...

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...شروع شادی و پایان انتظار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط