صبح از خواب بیدار شدم دیشب آنقدر خسته بودم فقط اومدم بخوا
صبح از خواب بیدار شدم دیشب آنقدر خسته بودم فقط اومدم بخوابم بعد دیدم کوک پیشم نیست کارامو کرد و رفتم پایین که داشت صبحونه میخورد تو این چند سال خیلی اخلاقش تغییر کرده و من عاشق این تغیرشم
ا.ت: سلام کوکیییی
کوک: سلام پرنسس بیا پشم صبحونه بخور
خاستم بشینم رو صندلی که کوک گذاشتم رو پاش و صبحونه میزاشت دهنم
ا.ت: بشه دیگه (دهنش رو بست)
کوک: بخور باید جون بگیری
ا.ت: این اخریشه!!!
کوک:باشههههه
بعد خوردم و رفتم رو مبل نشستم و داشتم فیلم میدیدم اصلا حواسم به رفتن کوک نبود
بعد دو ساعت فیلم تموم شد
ا.ت: کوککککککک، کوککککککک ، کجاییییییی
دیدم نیست حتما رفته
یکم حس کنجکاویم گل کرده بود رفتم تا کل عمارت رو بگردم آغاز طبقه سوم شروع میکنم رفتم بالا که دیدم اونجا پر از اتاقه یه اتاقی بود که رنگش با کل اتاق ها فرق داشت اول از اون اتاق های معمولی شروع کردم اونا تقریبا انباری بود کلی سلاح داخل داشتن و بعضیا هم برای خدمتکارا بودن بعد رفتم سمت اون اتاقه سیاه رنگ در رو باز کردم دیدم همه چیز عادی بود یه تخت و یه تخت آهنی و یه کمد اونجا انواع مختلف از شلاغ رو داشت
اون اتاق فکر کنم اتاق شکنجه بود ولی چرا تخت اونجا بود
داشتم به این فکر میکردم که صدای ترسناک کوک اومد
کوک: اینجا چیکار میکنی (ترسناک)
ا.ت: اومدم بگردم اینجا رو(لکنت)
کوک: فوضولی تو کار من برابر با تنبیه
با یاد آور تنبیه های جونکوک با خودم اومدم
ا.ت: تورو خدا منو ببخش من فقط اومدم بگردم (گریه)
کوک: اشکالی نداره دراز بکش رو تخت ( ریلکس)
ا.ت: کوککک(آروم بغض)
کوک: خفه شو فقط دراز بکش رو تخت....
بخونید تو آب نمک تا بعد
ا.ت: سلام کوکیییی
کوک: سلام پرنسس بیا پشم صبحونه بخور
خاستم بشینم رو صندلی که کوک گذاشتم رو پاش و صبحونه میزاشت دهنم
ا.ت: بشه دیگه (دهنش رو بست)
کوک: بخور باید جون بگیری
ا.ت: این اخریشه!!!
کوک:باشههههه
بعد خوردم و رفتم رو مبل نشستم و داشتم فیلم میدیدم اصلا حواسم به رفتن کوک نبود
بعد دو ساعت فیلم تموم شد
ا.ت: کوککککککک، کوککککککک ، کجاییییییی
دیدم نیست حتما رفته
یکم حس کنجکاویم گل کرده بود رفتم تا کل عمارت رو بگردم آغاز طبقه سوم شروع میکنم رفتم بالا که دیدم اونجا پر از اتاقه یه اتاقی بود که رنگش با کل اتاق ها فرق داشت اول از اون اتاق های معمولی شروع کردم اونا تقریبا انباری بود کلی سلاح داخل داشتن و بعضیا هم برای خدمتکارا بودن بعد رفتم سمت اون اتاقه سیاه رنگ در رو باز کردم دیدم همه چیز عادی بود یه تخت و یه تخت آهنی و یه کمد اونجا انواع مختلف از شلاغ رو داشت
اون اتاق فکر کنم اتاق شکنجه بود ولی چرا تخت اونجا بود
داشتم به این فکر میکردم که صدای ترسناک کوک اومد
کوک: اینجا چیکار میکنی (ترسناک)
ا.ت: اومدم بگردم اینجا رو(لکنت)
کوک: فوضولی تو کار من برابر با تنبیه
با یاد آور تنبیه های جونکوک با خودم اومدم
ا.ت: تورو خدا منو ببخش من فقط اومدم بگردم (گریه)
کوک: اشکالی نداره دراز بکش رو تخت ( ریلکس)
ا.ت: کوککک(آروم بغض)
کوک: خفه شو فقط دراز بکش رو تخت....
بخونید تو آب نمک تا بعد
- ۱۳.۸k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط