کانو و اون مرد مدام پوزیشنشون رو عوض میکردن و اگر مایکی ت

کانو و اون مرد مدام پوزیشنشون رو عوض میکردن و اگر مایکی تاکید نکرده بود که کانو باید سالم برگرده شاید تا الان ران تموم تنش رو سوراخ سوراخ کرده بود.
صدای ناله های کانو شدت گرفت و همراه با ناله های پر لذتش تقریبا داد زد.
( من یه دور دیگه میخوام! )
ران چشماشو رو همدیگه فشار داد. قطعا حسابی از برنامه هاش عقب افتاده بود. چشنای یاقوتیش روی صورت ریندو قفل شد و لب زد.
ران : ( الان باید چیکار کنیم؟!)
ریندو سری به نشونه نمیدونم تکون داد. عطش کشتنش با دیدن اون مرد لعنتی که اینقدر اونو از کارهاش عقب انداخته بود داشت به مرز تحملش می‌رسید. خودشم نمی‌دونست. چه کاری بود مکه انقد واسش عجله داشت؟!
ران به اون نگاه کرد و کاملا مصمم سر تکون داد که یعنی نقشه ای داره. اسله ش رو روی مشتش گرفت و با ایما و اشاره به ریندو نقشه اش رو گفت.
ریندو سر تکون داد و هردو پشت سرهم وارد اتاق شدن. ریندو یه شلیک به جلوی تخت کرد که باعث شد جیغ کانو بلند بشه و اون مرد بلافاصله خودشو از کانو بیرون کشید و با خشم رو به کانو داد زد :
( تو که گفته بودی شوهر نداری! )
این خرف اون باعث شد لب های ران نیم ثانیه به بالا بپره و بعد خودشو جمع و جور کنه. عجب کودنی!
ران : ( توهم قرار بود الان جنازه باشی! )
ران اون مرد برای دقایقی باز و بعد بسته شد. با کج خلقی نگاه کانو کرد و از جاش بلند شد تا بره.
_ کجا؟ بودیم در خدمتتون.
همون لحظه ریندو اسلحه رو به سمت مغز اون اشاره کرد کانو با اون لحن جیغ جیغو و صدای روی اعصابش داد زد
( اگر جیمز رو بکشی باهات نمیام! اون بهترین دوست پسریه که تاحالا داشتم!)
سعی کرد با تعریفاش این مثلا جیمز رو آروم کنه و پیش خودش نگه داره. ران درحالی که اسلحه رو روی سر کانو تنظیم کرده بود ضربه ای به روی سر کانو زد و گفت :
ران : (بهتره برای جون خودت ناله کنی نه ک*یر اون)
کانو دندون هاشو بهم چفت کرد و با صدایی که قطعا از صدای شلیک هم بلندتر بود جیغ کشید.
کانو :( سر کیثف اسلحه ات رو به من نزن هایتانی! جرعت نکن که بخوای من رو اذیت کنی! )
جیمز با چشمای تعجب کرده و عصبانی داد زد :
( تو اینارو میشناسی؟!)
اعصاب ریندو مرز انفجار رو بوسید. اصلا دوست نداشت اوضاع از دستش خارج بشه. مخصوصا حالا که میدونست ران حاضره تا شب به این کشمکش گوش بده.
به یه گلدون روی میز شلیک کرد که صدای شکستنش کانو و جیمز رو از جا پروند و بعد تقریبا داد زد
_ هردوتون خفه شید!
جیمز به حالت نارضایتی روی پتو نشست و کانو بلافاصله شروع به غر زدن و ابراز نارضایتی کرد
کانو : ( اون گلدون آنتیک بود! )
خوشبختانه قبل از اینکه ریندو حرکت احمقونه دیگه ای بزنه ران دخالت کرد.
ران :( اگه ساکت نشی مغز تو امروز دومین چیز آنتیکی هست که امروز میترکه. )
اگه اسلحه ران روی سرش تنظیم نشده بود قطعا بازم غرغر می‌کرد اما میدونست تا همیشه نمیتونه از اهرم باارزش بودنش استفاده کنه.
انگار تازه یادش اومده بود با هیکل لخت جلوی سه مرد نشسته پتو رو از زیر خوش درآورد و با بیخیالی دور بدنش کشید و چیزی نگفت درعوض گذشات ران ادامه بده.
ران : ( مرخصی تموم شد کانو باید برگردی سرکار.)
کانو چشم غره رفت و دست به سینه شد و توجهی نکرد که پتو از روی بدنش پایین میره. ریندو نتونست جلوی خودش رو بگیره که یاد کامیل نیفته. لعنتی برف کوچولوش قطعا یه قدیسه لعنتی بود.
کانو : ( که چی؟! تا یه اشتباه کوچولو کردم باز دوباره سرم داد بزنید و اجازه بدید رییستون گوشیم رو بشکنه؟!)
ران ناله کرد. تقریبا از یادآوری اینکه مایکی چقدر میتونست بد باشه عاصی شد.
ران : ( اگه تو قول بدی دیگه اشتباه نکنی و یه صفر اشتباه به پول هایی که قراره به خارج از کشور منتقل کنیم نزنی مایکی هم عصبانی نمیشه.)
کانو لب هاشو جمع کرد. ریاضی اش افتضاح بود اما تو هم و شبکه قطعا یه استعداده.
کانو : ( چی در عوضش گیر من میاد؟!)
ریندو چشماشو چرخوند. بلاخره چشم از جیمزی که کنار دیوار نشسته بود برداشت.
دیدگاه ها (۱)

مشروب انقد تو خونش زیاد شده بود که چشمای ریندو، ران رو دوتا ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستکاری سپیده دمPart 1,3 یکی از دخترا ...

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

بچه ها کپشن مهم درباره ی سناریو ریندو :خب دوستان من سناریو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط