تَنْہاییَم ✘

تَنْہاییَم ✘

را دوسْت دارَم❧

نَہ زَبان دارَد کِہ دُروغْ بِگویَد⇝

نَہ دِلْ دارَد ڪِہ نامِہرَبانے کُنَد↬

نَہ دَسْت دارَد کِہ مَرا پَسْ بِزَنَد➬

اَما آنْقَدْر مَعْرِفَت دارَد

ڪِہ رَھایَم نَکُنؔد❧

بـســلـــامـــتـی تـنــهـــایــی
دیدگاه ها (۱)

هرگزبه کسی که برای"احساس تو"ارزش قایل نیست دل نبندبه خودت بی...

ﭘﺸﺖ ﺯﯾﺒﺎﺗـــﺮﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨــﺪ،ﺑﯿﺸﺘــﺮین ﺭﺍﺯﻫــﺎ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ...!ﺯﯾﺒﺎﺗ...

تا سحر بر دفتر شعرم نگاه انداختم بوسه بر نامت زدم اشک سیاه ا...

هر که را دیدم خیانت کرد و رفت. هر که با من بود یار من نبود. ...

همیشه می‌گفت که رفتن ها را باید از زبان انداخت، می‌گفت که حر...

بلک گلدP۵تهیونگ با آن حرکتِ آرام و مهارنشدنی‌اش، میونگ را به...

آقای متقیان،این پایان فصل دوم را با دقت خواندم و به نظرم چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط