.

.
هنوز قهوه‌های کافه نادری خوب‌اند
هنوز بدیع‌زاده خوب می‌خوانَد
هنوز سعدی خوب می‌نویسد
و هنوز
دلتنگِ تو بودن خوب است

خوب است که هیچ‌کس اینجا نمی‌پرسد:
چرا دوتا قهوه؟
خوب است که هیچ‌کس اینجا نمی‌فهمد
چرا دوتا قهوه
خوب است که صدا به صدا نمی‌رسد اینجا
وقتی داد می‌زنم: آقا!
دوتا قهوه

آقا!
صدای خزان را پایین بیاور
دیگر به تنم جان نمانده است
و اینکه در رفتنِ جان از بدن
مردم حرف‌های زیادی می‌زنند،
حرفِ زیادی می‌زنند

اینجا هنوز کسی‌ست
که به‌اندازهء هزاران‌نفر نیست
و جایش روی تمام صندلی‌ها خالی‌ست
کسی‌که هر پاییز
پای تمام درختان شهر
شدخزانِ تازه‌ای خواهد کاشت

و کسی‌که تورا دیده باشد
پاییزهای سختی خواهد داشت .

#شد خزان گلشن آشنایی...
#در رفتن جان از بدن گویند هرنوعی سخن
#لیلاکردبچه
#غمزیستی
دیدگاه ها (۳)

.نگاهم کرد و کلماتی میان ما معلق بودندکه چشم هایش دست دراز ک...

..هیچ‌کس نمی‌داندساعت‌ها خیره شدن به آسمانیکه پشت میله‌های پ...

دوست داشتنی ترین رابطه ها...رابطه هایی دو طرفه اند …یعنی هر ...

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ......ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ ......ﺻﺒﺮ ﮐﻦ.....ﺻﺒﺮ ﮐﻦ......ﺳ...

اینم یکی دیگه از اوسی های من

❀ ایـن ها حَـرف‌هـایِ دِلِ مَـنـه... داسـتانی کِـه مَـن اَز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط