بساط گل به لب دارم ، بیفشانم به دامانت ؟

بساط گل به لب دارم ، بیفشانم به دامانت ؟

تمام شهر در خواب است و من یاد تو بیدارم

سراپا چشم دیدارم که شب تابد ز مژگانت

خیال مونست امشب ، امید دست گرم توست

چه خوش بخشیده رویایی به من لبخند پنهانت

به هم زد یک کلام تو شکوه شهرک دل را

چه کاری کرده ای با دل ، بگو جانم به قربانت ؟

چه بنوازی چه ننوازی غرورم سهم قلب تو

تن و دل را بپیچم در حریم عشق سوزانت
دیدگاه ها (۴)

میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ... شانس دیدنت را هر روز ندار...

خسته ام ازاین زندانی که اسمش زندگیستپس قشنگی دنیامال کیستباخ...

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکنتا دلم خالیست ، درجای ...

منم زخمی ترین عاشق،تویی تنها پرستارمبه شوق با تو بودن ها تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط