دوباره ساعت و غزل غزل باران

دوباره ساعت و غزل غزل باران
شروع نم زده ی صفر جاده های بی پایان

دوباره وصل و فراق و قرار عاشقی و
تمام خاطره هایی که میشود اکران...

مسیر گردش ساعت ،عبور ثانیه ها
دوباره عمر گرانی که میرود آسان...

دوباره برزخ تردید ، دوباره جبر و فراق..
و مانده خیره نگاهی ، بگوشه ی ایوان

دوباره راه گلو را چه بی سبب بسته
غمی که چاره ندارد به عالم امکان !

برای حافظ شیراز حکایتی دارم ..
رواق منظر چشمم ،زگریه شد ویران

میان دست نجیبت بیا و حبسم کن
در این بهشت خیالی چه بهتر از زندان

قرار عاشقیم را همیشه این ساعت
به کوک یاد تو ارم، تو ای به از انسان..
دیدگاه ها (۲)

دعا می کنم "زیر این سقف بلند " ...

امشب ای یار دلم سخت هوایت دارد..دل سودا زده ام میل صدایت...

عشق، هر جا رو کند ،آنجا خوش است.گر به دریا افکند ، دریا خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط