FATE
FATE
Part 12
اومد سر میز نشست و شروع کردیم به غذا خوردن که یهو گفت:
بعد اینکه غذات تموم شد برو آماده شو بریم خرید
وایی من عاشق خریدم!
با ذوقی که سعی در پنهان کردنش داشتم گفتم:
باشه
و دیگه حرفی بین مون رد و بدل نشد
غذام که تموم شد سریع رفتم طبقه بالا و در اتاق رو باز کردم و به تخت نگاهی انداختم...
روش یه لباس بود
برای منه یعنی؟
خووو آره دیگه اسکل مگه جئون لباس زنونه میپوشه؟؟!
داشتم لباسام رو عوض میکردم که یهویی در باز شد...
نگاه من و جئون با هم گره خورد
اون با چشمای تیله ایش به من نگاه میکرد و منم با چشمای آهوییم!
به خودم اومدم و سریع رفتم توی کمد و بین لباسا قایم شدم!
صدای قدم هاش رو میشنیدم که داشت به سمتم میومد...
آخه شاید من برده اش باشم ولی آخه برای رابطه جنسی هنوز زود نیس؟؟؟
اومد سمت کمد و رو به روم وایساد و بدون نگاه بهم یه لباس و شلوار برداشت و شروع کرد به پوشیدن شون
خب مثل اینکه با من کاری نداره...
خوبه خیلیم راحت شد!
صداش رو شنیدم:
نمیخوای آماده شی؟
راست میگفت باید این خجالت رو بزارم کنار و آماده بشم ولی مگه میشه؟؟؟
توی همون کمد لباسام رو عوض کردم و اومدم بیرون
اوممم لباسه قشنگه... سلیقه اش خوبه!
داشتم توی آینه به خودم نگاه میکردم که گفت:
نمیای؟ دارم میرم
دست پاچه گفتم:
چ..چرا دارم میام
با هم دیگه رفتیم پایین و سوار یکی از ماشینا شدیم
ماشین رو روشن کرد و حرکت کردیم به سمت یه پاساژ
وقتی رسیدیم زود تر از جئون پیاده شدم و داشتم به سمت در پاساژ حرکت میکردم که جئون گفت:
هی خانم کوچولو ازم دور نشو!
خانم کوچولو؟
چقدر آشناست...
سری تکون دادم و رفتم پیشش
ادامه دارد...
Part 12
اومد سر میز نشست و شروع کردیم به غذا خوردن که یهو گفت:
بعد اینکه غذات تموم شد برو آماده شو بریم خرید
وایی من عاشق خریدم!
با ذوقی که سعی در پنهان کردنش داشتم گفتم:
باشه
و دیگه حرفی بین مون رد و بدل نشد
غذام که تموم شد سریع رفتم طبقه بالا و در اتاق رو باز کردم و به تخت نگاهی انداختم...
روش یه لباس بود
برای منه یعنی؟
خووو آره دیگه اسکل مگه جئون لباس زنونه میپوشه؟؟!
داشتم لباسام رو عوض میکردم که یهویی در باز شد...
نگاه من و جئون با هم گره خورد
اون با چشمای تیله ایش به من نگاه میکرد و منم با چشمای آهوییم!
به خودم اومدم و سریع رفتم توی کمد و بین لباسا قایم شدم!
صدای قدم هاش رو میشنیدم که داشت به سمتم میومد...
آخه شاید من برده اش باشم ولی آخه برای رابطه جنسی هنوز زود نیس؟؟؟
اومد سمت کمد و رو به روم وایساد و بدون نگاه بهم یه لباس و شلوار برداشت و شروع کرد به پوشیدن شون
خب مثل اینکه با من کاری نداره...
خوبه خیلیم راحت شد!
صداش رو شنیدم:
نمیخوای آماده شی؟
راست میگفت باید این خجالت رو بزارم کنار و آماده بشم ولی مگه میشه؟؟؟
توی همون کمد لباسام رو عوض کردم و اومدم بیرون
اوممم لباسه قشنگه... سلیقه اش خوبه!
داشتم توی آینه به خودم نگاه میکردم که گفت:
نمیای؟ دارم میرم
دست پاچه گفتم:
چ..چرا دارم میام
با هم دیگه رفتیم پایین و سوار یکی از ماشینا شدیم
ماشین رو روشن کرد و حرکت کردیم به سمت یه پاساژ
وقتی رسیدیم زود تر از جئون پیاده شدم و داشتم به سمت در پاساژ حرکت میکردم که جئون گفت:
هی خانم کوچولو ازم دور نشو!
خانم کوچولو؟
چقدر آشناست...
سری تکون دادم و رفتم پیشش
ادامه دارد...
- ۲.۹k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط