انتظار مرا می شکند 

انتظار مرا می شکند 
درپس تیرگی گیسوان شب
لبخندهایم تکه اشکی می شوند 
وزلاله های تنم 
در برزخ نیستی جان می دهند
صورتک نگاه تو 
برپنجره نقش بسته 
دستان خیس باران 
خط می زند نگاهت را 
و من به سپیده نرسیده
در غرقاب چشمانت
زندگی را پس می زنم.
دیدگاه ها (۴)

امروز شاید کمی بخندم یا تبسمی کوتاه از آمدنم ،گیسوانم را به ...

بعضی وقتهاکسی در زندگیت هستکه اصلا لازم نیست تو را در آغوش ب...

عجیبست حال چشمانتاینجا هستی وخیالت جای دگر من در چشمانت آرمی...

دلم پر است  از جاذبه  نگاهت با خیالمچه درگیرست چشمهایی که دل...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط