دیشب تا صبح فقط گریه می کرد بوی توت فرنگی تلخ شده اتاق رو ...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 5
دیشب تا صبح فقط گریه می کرد بوی توت فرنگی تلخ شده اتاق رو فرا گرفته بود. چرا تمام این مدت همه بهش دروغ گفته بودن؟ آلفاش مافیا بود؟!!! وقتی جونگ‌کوک روی کاناپه خوابید مطمئن شد که دوستش نداره توی این ۲ سال فقط دو بار داد زدن کوک رو دیده بود اونم لحظه ای بعد سریع از دلش در آورده بود اما حالا چی...از جاش بلند شد و رفت توی آشپزخونه لیوانش رو پر از آب کرد و نوشید
-حاضری تهیونگ؟ برای ساعت ۱۰ وقت دکتر گرفتم میریم و سقطش می کنیم تا همه به آرامش برسن
-آرامش؟ فقط توی حرومزاده از خودراضی به آرامش می رسی من مثل تو مافیا نیستم که انقدر راحت جون آدمای بی گناه رو بگیرم حالا ازم می خوای بیام و بچه عزیزم رو بکشم؟!
-خفه شو کیم تهیونگ
-تو نمی تونی این...
دست جونگ کوک بالا اومد فاصله ای نمونده بود که با گونه نرم و لطیف تهیونگ برخورد کنه که چشماش به طلایی تغییر رنگ دادن و به تهیونگی که با بدن لرزون چشماش رو بسته و منتظر سیلی خوردن از طرف تمام زندگیشه خیره شدن دستش رو پایین آورد و روی شونه تهیونگ گذاشت و با صدای بمش که متعلق به گرگش بود آروم زمزمه کرد
-تهیونگ...
-آ-آلفا..کجا بودی عوضی تو..هق..همش تقصیر توعه می دونستی جونگ کوک مافیاست و-ولی هیچی..هق..به من نگفتی اصلا منو آدم حساب نمی‌کنید ت-تو منو..هق..دوست نداری!
آلفا تهیونگ رو بغل کرد و روی کاناپه نشست. همون طور که موهاش رو نوازش می کرد لب زد
-عمر آلفا...منو ببخش
-تو منو باردار کردی جونگ کوک منو دیگه دوست نداره درست داره مثل پدرش میشه
-باز پدرش چه غلطی کرده هوم؟ ناراحتت کرده؟! هر کسی که امگای شیرین منو ناراحت کنه باید بمیره
-پدرش مهم نیست مهم اینه که شما دوتا منو دوست ندارید اون...اون سرم داد زد
و باز با فکر کردن به صحنه های دیشب و امروز گریش گرفت
-جونگ کوک دوستت داره من می‌دونم. اگر روزی اون دوستت نداشته باشه می کشمش
-اگه اونو بکشی..هق..خودت هم می میری آلفای خنگول
-ترجیح میدم بمیرم تا روزی نرسه که دوستت نداشته باشه
-تو بمیری گرگم دق می کنه منم می میرم تازشم آدم که بدون قلبش نمی تونه زندگی کنه تو قلب منی اگه نباشی منم نیستم هر چند تو دوستم نداری ولی من عاشقتم
-تهیونگی من..عمر آلفا...توت فرنگی شیرینم این حرف رو نزن من عاشقانه می پرستمت
-چشمات...
رنگ چشماش عوض شد انگار که جونگ کوک داشت با گرگش می جنگید صداش همش در حال تغییر بود
-دستت بخوره به امگام جو...برو بمیر امگای تو امگای منم هست می خواستی بچه نکاری توی...حق نداری تولم رو بکشی..نقصی. خودته من گفته بودم بچه نمی خوایم
تهیونگ ترسیده عقب رفت حالا دیگه کنترل کامل دست کوک بود دست تهیونگ رو محکم گرفت و کشید همین حرکت باعث شد دستش از جام در بره و رگ به رگ بشه کم کم امگاش داشت برای محافظت از بچه به سطح میومد چشماش بین رنگ آبی یخی و شکلاتی در حال تغییر بودن در آخر جونگ کوک مجبور شد از لحن آلفاییش استفاده کنه و تهیونگ ناچار دنبالش به راه افتاد کفش هاشون رو پوشیدن کوک در رو باز کرد تا برن بیرون که با مادرش مواجه شد
-جئون جونگ کوک داری چه غلطی می کنی؟...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بفرمایید ✨
ولی چقدر زود شرط ها رو می رسونیدا😌
Like:75
Comment:70
دیدگاه ها (۱۰۴)

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁶-تهیونگ... نفسم نترس......

ببخشید اپ نمیکنم اخه هنوز ننوشتم😭خدایی خیلی زود میرسونیننننخ...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁵تهیونگ روی اوپن نشسته ب...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 4فرمون رو کج کرد سرعتش خیلی بالا بود و با اینک...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 6تهیونگ از شدت فشار عصبی پنیک کرده بود و حالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط