دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش

دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش
انکه بجست از کفم بار دگر بگیرمش

راه برم بسوی او شب بهچراغ روی او
چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش .
جناب مولوی .
دیدگاه ها (۱)

سلام . عزیز . بر قراری .

دست های توبوی لیموی تازه می دهد

نگاهت،تکرار مکرر بهار ست وُُخنده ات،شکفتنِ غنچه های محجّبه ....

I do not love you except because I love you;I go from loving...

life like hellp:5_گفتم که قول میدم حالم خوب شه سرشو گذاشت رو...

سکوت پیست Part:⁵⁷بعد از رفتن جونگ کوک همه مون سرجامون روی مب...

اعتماد پارت|۱۵۰|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط