آرام باش عزیز من آرام باش

آرام باش عزیز من، آرام باش
حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک،ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های‌مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است.
دیدگاه ها (۱)

توبگــو...به ڪدام جهت نفس بڪشم... تا به آغوشت برســم...به ڪد...

کاش حواسمون باشه . . .آدمی که الان پیشمونه چند لحظه دیگه ممک...

می توانی از دوست داشتنم برگردی؟؟دوست داشتن که خیابان نیستتاک...

‏دلم پر استپر از حسِ جایِ خالیِ تو....

چپتر ۱۳ _ جدایی در تاریکیراهروی فرعی آرکانیوم در نور اضطراری...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

من هیچوقت بلد نبودم جوری رفتار کنم که هر روز بیشتر دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط