پارت ۲
پارت ۲
رمان آرام باش
گفت:: دیگه نمی خوام کلمه ی داداش یا هر چیزی ازت بشنوم
برگشتم و نگاهش کردم
ندا:: چرا اونوقت
یهو منو چسبوند به دیوار و نزدیکم شد خواستم جیغ بزنم که دستشو گذاشت رو دهنم
کامیار:: مگه آدم به شوهر آینده اش میگه داداش؟! نیشخند
ندا:: شک
شک
شک
چی میگی چه شوهری
ولم کن برو اونطرف
ولم کرد بردمش اتاقش
خب اینجا اتاقت چیزی خواستی به مامان بگو من رفتم
خواستم برم که
دستم و گرفت:: به تو نگم؟
ندا:: چی میگی ولم کن من خودم هزار تا کار دارم
کامیار:: تو نباید مهم تر از من کاری داشته باشی
ندا:: چیزه آقای
اسمت چی بود؟
اها کامیار من وقتی برا این کارا ندارم ولم کن
کامیار:: از اینجا خوشم نیومد
منظورم اتاقمه
ندا:: چرا اونوقت؟؟؟؟؟؟
اینجا بزگترین اتاق اینجاست هااا
کامیار:: چون
نزدیک
اتاق تو نیست
ندا:: آقای محترم تو چیکار به اتاق من داری اه
آروم گفت:: معلوم نیست دیونه است چیه
کامیار :: شنیدم( نیشخند)
ندا:: مهم نیست
بعد از اتاق خارج شد
(ویو کامیار)
درست همونی هستی که می خوام فسقل خانومم
رمان آرام باش
گفت:: دیگه نمی خوام کلمه ی داداش یا هر چیزی ازت بشنوم
برگشتم و نگاهش کردم
ندا:: چرا اونوقت
یهو منو چسبوند به دیوار و نزدیکم شد خواستم جیغ بزنم که دستشو گذاشت رو دهنم
کامیار:: مگه آدم به شوهر آینده اش میگه داداش؟! نیشخند
ندا:: شک
شک
شک
چی میگی چه شوهری
ولم کن برو اونطرف
ولم کرد بردمش اتاقش
خب اینجا اتاقت چیزی خواستی به مامان بگو من رفتم
خواستم برم که
دستم و گرفت:: به تو نگم؟
ندا:: چی میگی ولم کن من خودم هزار تا کار دارم
کامیار:: تو نباید مهم تر از من کاری داشته باشی
ندا:: چیزه آقای
اسمت چی بود؟
اها کامیار من وقتی برا این کارا ندارم ولم کن
کامیار:: از اینجا خوشم نیومد
منظورم اتاقمه
ندا:: چرا اونوقت؟؟؟؟؟؟
اینجا بزگترین اتاق اینجاست هااا
کامیار:: چون
نزدیک
اتاق تو نیست
ندا:: آقای محترم تو چیکار به اتاق من داری اه
آروم گفت:: معلوم نیست دیونه است چیه
کامیار :: شنیدم( نیشخند)
ندا:: مهم نیست
بعد از اتاق خارج شد
(ویو کامیار)
درست همونی هستی که می خوام فسقل خانومم
- ۳۴
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط