درخواستی
درخواستی
(دوست شوگا هستی وقتی بهش حسی نداری ولی اون دوست داره و از بچگی باهم دوستن )
ا.ت ویو :
سلام من ا.تم ۲۷ سالمه+ یه دوست دارم که از بچگی باهاش دوستم اسمش شوگا هستش و الان من دوست پسر دارم که اسمش ویکتور هستش
شوگا ویو :
سلام من شوگام ۲۹ سالمه- یه دوست دارم که اسمش ا.ت هست از بچگی باهم بزرگ شدیم من عاشقشم ولی اوتو نمیدونم تصمیم گرفتم امشب بهش بگم "شوگا نمیدونه ا.ت دوست پسر داره "
ویکتور ویو :
سلام من ویکتور ۲۹ سالمه× شاید فکر کنید من آدم خوبیم ولی سخت در اشتباهید من فقط بخاطر پول ا،ت باهاشم وگرنه کدوم اسکلی میاد با این تازه دیروز یه دختره رو تو بار دیدم که خیلی خوشگلتر از ا.ت بود دختره .....
ا.ت ویو:
یه روز دیگه امروز خیلی خوشحالم نمیدونم چرا ولی حس خوبی دارم ( آره داوشی امروز میر...نم تو زندگیت 😁 ) شوگا و ویکتور رو برای شام دعوت کرده بودم چون تنها بودم به یونا گفتم بیاد ( یونا دوست صمیمی ا.ت ÷)
رفتم صورتمو شستم روتین رو انجام دادم رفتم صبحونه درست کردم و خوردم ساعت نزدیکای ۱۲ بود یونا بلاخره اومد
+سلام الاغ
÷سلام خر شرک
+خر شرک عمته
÷خب حالا( مکالمه ی منو دوستم به روایت متن)
+بیا داخل
÷چیه انتظار داری نیام ؟
+بیا تو خود شیفته
( اومدن نشستن توی حال )
÷چیارا میکنی ؟
+هیچی والا
÷با ویکتور چه خبر 😈
+هیچی نمیدونم یذره سرد شده ولی همونه
÷حساسسسسسس
+من کجام حساسه
÷آره بابا تو اصلا حساس نیستی
+حالا یکم
÷مطمئنی یکم ولی من فکر کنم بیشتراااا
+عههههه ولم کن خر گوسفند صبحونه خوردی
÷آره بابا
+خب معلومه فقط یه چیزی
÷چی شده ؟
+میگم کی برات علف آورد
÷بی شعور منو فکرکردم یچیز دیگه میخواد بگه
+حالا هرچی امشب ویکتور و شوگا میخوان بیان میخوام با هم اشناشون کنم
÷اوکی فقط شوکا ناراحت نمیشه
+چرا باید ناراحت بشه
÷بنظر خودت یکم احساس نمیکنی دوست داره ؟
+چیمیدونم حالا هرچی پاشو بیا کمکم کن غذادرست کنم
÷اومدم
( پرش زمانی ساعت ۸ شب )
...
(دوست شوگا هستی وقتی بهش حسی نداری ولی اون دوست داره و از بچگی باهم دوستن )
ا.ت ویو :
سلام من ا.تم ۲۷ سالمه+ یه دوست دارم که از بچگی باهاش دوستم اسمش شوگا هستش و الان من دوست پسر دارم که اسمش ویکتور هستش
شوگا ویو :
سلام من شوگام ۲۹ سالمه- یه دوست دارم که اسمش ا.ت هست از بچگی باهم بزرگ شدیم من عاشقشم ولی اوتو نمیدونم تصمیم گرفتم امشب بهش بگم "شوگا نمیدونه ا.ت دوست پسر داره "
ویکتور ویو :
سلام من ویکتور ۲۹ سالمه× شاید فکر کنید من آدم خوبیم ولی سخت در اشتباهید من فقط بخاطر پول ا،ت باهاشم وگرنه کدوم اسکلی میاد با این تازه دیروز یه دختره رو تو بار دیدم که خیلی خوشگلتر از ا.ت بود دختره .....
ا.ت ویو:
یه روز دیگه امروز خیلی خوشحالم نمیدونم چرا ولی حس خوبی دارم ( آره داوشی امروز میر...نم تو زندگیت 😁 ) شوگا و ویکتور رو برای شام دعوت کرده بودم چون تنها بودم به یونا گفتم بیاد ( یونا دوست صمیمی ا.ت ÷)
رفتم صورتمو شستم روتین رو انجام دادم رفتم صبحونه درست کردم و خوردم ساعت نزدیکای ۱۲ بود یونا بلاخره اومد
+سلام الاغ
÷سلام خر شرک
+خر شرک عمته
÷خب حالا( مکالمه ی منو دوستم به روایت متن)
+بیا داخل
÷چیه انتظار داری نیام ؟
+بیا تو خود شیفته
( اومدن نشستن توی حال )
÷چیارا میکنی ؟
+هیچی والا
÷با ویکتور چه خبر 😈
+هیچی نمیدونم یذره سرد شده ولی همونه
÷حساسسسسسس
+من کجام حساسه
÷آره بابا تو اصلا حساس نیستی
+حالا یکم
÷مطمئنی یکم ولی من فکر کنم بیشتراااا
+عههههه ولم کن خر گوسفند صبحونه خوردی
÷آره بابا
+خب معلومه فقط یه چیزی
÷چی شده ؟
+میگم کی برات علف آورد
÷بی شعور منو فکرکردم یچیز دیگه میخواد بگه
+حالا هرچی امشب ویکتور و شوگا میخوان بیان میخوام با هم اشناشون کنم
÷اوکی فقط شوکا ناراحت نمیشه
+چرا باید ناراحت بشه
÷بنظر خودت یکم احساس نمیکنی دوست داره ؟
+چیمیدونم حالا هرچی پاشو بیا کمکم کن غذادرست کنم
÷اومدم
( پرش زمانی ساعت ۸ شب )
...
- ۳۹
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط