این خیلی قشنگ بود داستانش

این خیلی قشنگ بود داستانش


داستانش اینه که:من پدرم رو تو یه تصادف از دست دادم و شدو با مادرم ازدواج کرده و من ازش بدم میاد ولی یه شب مادرم بیرون از خونه بوده و من و اون تنها بودیم باهم فیلم میبینیم و بعد موقع خواب*به عنوان یه شخصیت نه ساله رفتم* برام یه لالایی میخونه




با هر پیامش گریه کردم
دیدگاه ها (۱۵)

بابت ادامه ندادن یه سری ارتا معذرت دستم بد شلوغه

درخواستیپیج تو اپاراته

من و دایان و هایپر الان:ما سه تا:*دعوای شدید در حد زخمی شدن*...

سونادو ( پارت ۲)❤💙❤💙❤💙سونیک: امروز روز اولیه که بلاخره با شد...

پارت یازده علامت شوگا(@)

صبح که بیدار شدم دیدم مامانم داره گریه میکنه رفتم پیشش و ازش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط